تبليغاتX
فصلنامه کلکین: نشریه علمی- پژوهشی - گذري به هنر و سينمای افغانستان

*غلام رسول جعفری

 

«هنرهايمان را بومي كنيم تا جهاني شويم»

درآمد:

از اولين لحظه‌اي كه انسان طعم زنده بودن و زندگي را چشيد، همواره در درونش حركت و تكاپو را احساس كرد. در اين ميان انسان‌هايي كه آشوب و هياهويي بيشتر در درون خود و محيط خويش را فرفره كردند، سرآمدتر از ديگران گشتند و آنان هم در خويش و هم در محيط خويش هزاران تغيير ايجاد كردند، و اصل اساسي هم، همين ايجاد تغيير بود. حال خوب يا كه بد، درست يا نادرست.

و بعدها با گذر زمان و عوامل ديگري چون قضاوت مردمان، اديان و علوم ديگر و بالاتر علم هنر بود كه به اين تغييرات جهت داد تا به امروز رسيد.

پس بزرگترين اتفاق كه انسان ايجاد كرد، بوجود آوردن آثاري نو و شگرف در بيان افكار، زندگي، تفريح و ... خود بود. اين حوادث ارزشمند در خود شاخه‌اي خاص پروراند كه همگان به آن هنر و هنر آفريني گفتند، همگان از ديدن نتيجه و محصولات اين شاخه علمي احساس لذت و عطوفت كردند. بدين ترتيب هنر و هنر آفريني ميان آدميان رايج گشت و ادامه يافت.

بايد گفت انگيزه هنر و هنر آفريني از نخستين حركت‌هاي فطري است، كه آغازش را كاركردهاي فكري و فطري و حالات عملي نخستين انسان‌ها بايد دانست و مديون آنها بايد بود.

 

 در نهايت مي‌توان گفت: هنر، محصول قدرت انديشه و كار پنهاني يا قابل رؤيت بيشتري است كه توانسته است رازهاي مختلف زندگي و قضاياي فكري و اخلاقي انسان از گذشته تا به امروز را گزارش دهد و به نمايش بگذارد، به انسانها بگويد روزي هنر فقط براي رفع نيازهاي اوليه زندگي بود. روزي براي تقليد، خلق و تجلي طبيعت، روزي براي تفريح و روزي براي اجراي آيين و مناسك اجتماعي و مذهبي و امروز براي بقاء و زنده بودن و زندگي نوين و به عنوان ابزاري مطمئن براي كنترل خود و محيط.

امروز ارزش هنر به جايي رسيده است كه حتي فلاسفه هم به طور جدي به هنر علاقه نشان مي‌دهند. آنچه كه امروز بيش از هر چيز توجه همگان را به خود جلب كرده است ميزان تأثيري است كه هنر بر زندگي اجتماعي افراد مي‌گذارد شايد براي همين افلاطون فيلسوف و دانشمند، هنرمندان و شاعران را از آرمان شهر خود دور مي‌كرد. از اين رو به جرآت مي‌توان گفت: هنر نه تنها بر زندگي جمعي انسانها اثر مي‌گذارد بلكه بر زندگي اجتماعي، فردي و روحيات فرد نيز اثر مي‌گذارد.

پس هنر همچنان كه يك مقوله اجتماعي است وظيفه‌اش متحد كردن اميال انسان‌هاست. اين تجلي در سه حالت صورت مي‌گيرد؛

1-      هنر وسيله‌اي است كه هدفي مي‌جويد براي مثال هنر مصر هدفش حفظ بدن انسان است يا هنر يونان عظمت بخشيدن به دولت و شهر است. ( البته اين وظايف تعريف نشده قابليت تغيير هم دارند) و يا گاهي هنر و هدف هنر ايجاد شده براي انحلال و ايجاد خلأ در جامعه‌اي به كار برده مي‌شود مانند روم در دوران فرمانروايي لي‌پيونها، پس هنر همواره هدفمند خلق و نشر مي‌شود.

2-      هنر همواره (براي رسيدن به هدف ذاتي و در نظر گرفته شده خويش) براي اجرا و عملي شدن از وسايل و امور و ابزار اجتماعي استفاده مي‌كند مانند وجود اديان، مد، تيپ‌ها، امور سنتي و ... پس هنر در اين حالت ابزاري براي هدف‌هاي ديني، سياسي و غيره بر حسب تمدن‌هاي مختلف مي‌شود.

3-      در اين حالت هنر در بستر نيازهاي دروني انسانها وارد مي‌شود بدين معنا كه در اين بستر هنر تلاش مي‌كند آنچه را كه نزد افراد خصوصي‌ترين حس تلقي مي‌شود پاي بگذارد و احساسات آدمي را از حالت خصوصي خارج  كرده ، نيمه خصوصي يا اجتماعي مي‌كند. پس بدين ترتيب و به طور خلاصه مي‌توان گفت هنر نقش مهمي را در زندگي امروزي ايفا مي‌كند.

 

اصل و منشاء هنر

عموماً اصل و منشاء هنر مانند ساير علوم چندان روشن و واضح نيست و نظريه پردازان و افراد مختلف چون جامعه‌شناسان، روان‌شناسان و ... هر كدام در اين مورد نظري را ابراز داشته‌اند.

حال هم براي هنر فردي و هم براي هنر جمعي نظريات زيادي مطرح مي‌باشد كه شاخص‌تر و مهم‌تر نظرياتي است كه براي هنر جمعي صاحب‌نظران داده اند كه مي‌توان به چند نمونه اشاره كرد:

نظريه دالامبر:

او بيان كرد كه منشاء هنرها تقليد از طبيعت نيست بلكه فعاليت فني انسان است و يك وزن يا ضرب، نه از نغمه‌هاي پرندگان بلكه از صداي پتك كه با آهنگي پي در پي و منظم به وسيله كارگزان كوبيده مي‌شود منشاء گرفته است. مدافعان اين نظريه برآنند كه فعاليت انسانهاي اوليه در واقع اساساً‌ يك فعاليت انقباضي- انبساطي است كه ناشي از ضرورت نيازهاي اوليه است مثل پناهگاه كه باعث به هم بستن شاخ و برگ درختان و ساختن كلبه‌هاي جنگلي شده است. هم‌چنين اين انسان‌ها براي نظم دادن به حركت اندامها و تسهيل در كارها به ترانه خواني و آواز خواني روي آورده‌اند. ( البته اين نظريه فقط درباره‌ي هنرهاي صوتي معتبر است)

همچنين برخي نيز معتقدند احساس زيبايي و خلق يك زيبايي و هنر مستلزم نوعي شادي است يعني بسط دادن آزادانه فعاليتي خلاق، نه به خاطر كوشش و تلاش بلكه فقط به خاطر لذت. بنابراين هنر نمي‌تواند از كار زائيده شود چرا كه جانفرساست بلكه هنر از يك امر لذت‌بخش مثل بازي خلق شده است. ( ميان انسان‌هاي اوليه)

نظريه داروين:

نظريه داروين هم در اين مورد يعني هنر جنبه‌اي جامعه شناسانه و جمعي دارد. او هنر و هنرهاي زيبا را به غريزه‌اي كه افراد را به هم پيوند مي‌دهد نسبت مي‌دهد و آن غريزه جنسي است.

داروين براي اثبات اين نظريه‌اش تكثير گياهان توسط حشرات را مثال مي‌زند و مي‌گويد آن چه كه حشره را جلب مي‌كند رنگ گل و زيبايي گل است.

يا مثالهاي ديگري چون نغمه پرندگان، رقص پرندگان بيش از عشق‌بازي، زيبايي كرك‌ها و رنگارنگ بودن بال و پر را بيان مي‌كند و مي‌گويد زيبايي هنري و هنرهاي زيبا بر اساس غريزه و اميال انسان‌ها شكل گرفته است و ايجاد  و منشاء هنر در انسان‌ها را فقط در احساسات انسان‌ها مي‌‌داند.

البته اين نظريه هم همانند نظريه اول چندان صحيح نيست چرا كه زيست‌شناسان ثابت كرده‌اند كه زيبايي گل و رنگ گل به هيچ وجه حشره را جلب نمي‌كند و فقط شهد گل و نوع شهد گل حشره را به سوي گل مي‌كشاند. در مورد جانداران ديگر هم، قدرت بيشتر از مسائلي چون رنگ بال و پر مهم‌ مي‌باشد.

به طور كلي داروين احساس انسان را با احساس حيوانات يكي مي‌داند و اين امري محال و كاملاً اشتباه مي‌باشد چرا كه انسان داراي احساساتي فراتر و داراي عقل و شعور مي‌باشد.

نظريه دوركيم:

دوركيم ترجيح مي‌دهد هنر را زائيده مذهب بداند و در تحقيقات قوم‌شناسي كه انجام داده است منشاء هنر را به خاطر انجام مناسك و آيين‌هاي اجتماعي و مذهبي انسان‌هاي اوليه دانسته است. اين مطلب كه عنصر هنر جوامع ابتدايي بيشتر بر اساس نكته‌هاي جادويي و ديني گرد هم آمده باشد و هنر بيش از پيش براي انسان مهم تلقي شده  باشد امري مسلم است اما بيان اينكه جادو و يا دين هنرهاي اوليه را پديد آورده باشد حرفي ديگر است. بايد گفت هنر زودتر از اين ميان انسان‌ها بوده است. رسم و نقاشي و ساخت كلبه و تزيين كلبه‌ها پيش‌تر ديده شده است. و بايد گفت: « اين ويژگي‌هاي هنري را دين براي گسترش خود به خدمت خوانده است نه اينكه هنر و ويژگي‌هاي هنري را پديد آورده باشد.

نظريه هيرن:

هيرن منشاء هنر و زيبايي‌هاي هنري را در چهار عامل مطرح مي‌كند؛

اول: اطلاعات فكري و انتقال اطلاعات از نسلي به نسل ديگر به عنوان نمونه نقاشي درون غارها و كشيدن طرح ساده اوليه روي سنگ‌ها براي نمونه كشيدن طرح شكار.

دوم: انتخاب طبيعي كه بيشتر در تزيين بدن انسان نقش بازي مي‌كند البته هيرن مانند داروين فقط به غريزه جنسي و احساسات فكر نمي‌كند بلكه حدود آن را بالاتر مي‌پندارد.

سوم: كار به صورت كوشش جمعي و گروهي

 

هنر در مكتب اسلام

(فتبارك‌الله فاحسن الخالقين)

همواره احاديث، آيات، نحوه برخورد معصومين همه و همه نشان از توجه دين مبين اسلام بر بسط و رونق هنر و هنر آفريني مي‌باشد. البته در دين مبين اسلام در رابطه با موسيقي، مجسمه‌سازي و برخي امور جزئي ديگر، حد و حدودي را آورده است كه البته كاملاً روشن است كه اين حدود و بيان حد و اندازه در برخي از امور فقط براي رشد و سعادت خود انسان مي‌باشد.

در دنياي امروز كه امور بسيار زيادي از جمله موسيقي در ميان جوامع رايج گشته است دليل بر اسلامي شدن موسيقي يا برخي از هنرها مثل رقص و ... نمي‌شود؛ زيرا همواره بايد بدانيم كه حلال و حرام رسول اكرم(ص) و دين مبين اسلام هميشگي و براي تمام عصرهاست.

اندازه و حد استفاده از ميزان برخي از هنرها و تزريق اين هنرها ميان جامعه به شفاف‌سازي و روشن‌تر شدن توسط عالمان جامعه اسلامي نيازمند است. هر چند كتابهاي بسيار زيادي در مورد اين امور چاپ و نشر يافته است اما متأسفانه بايد گفت: انسان‌هاي امروز همچنان يا در جهل يا در علم ناقص و يا در مصلحت‌ها و ... بسر مي‌برند.

بطور كلي هنر در دين مبين اسلام جايگاه ويژه و مهمي را دارد همچنانكه در آيات قرآن و احاديث معصومين اشاره‌هاي بسيار زيادي به امور هنري شده است. اما ابتدا بايد ما خود هنر و هنرآفريني را تعريف و جايگاه آن را در جامعه بدانيم. در عصر امروز از انجاييكه انسانها همواره در حال رشد و ترقي مي‌باشند و همه علوم نيز در حال رشد و توسعه مي‌باشند هنر نيز در جامعه در حال رشد و تعريف‌هاي متعدد در نظريه دانشمدان مختلف جايگاه ويژه‌اي دارد كه به چند مورد ان اشاره مي‌شود.

فيلسين شاله، فيلسوف فرانسوي:

«هنر كوششي است كه براي ايجاد زيبايي يا ايجاد عالم ايده‌‌ال مي‌شود»

تولستوي نويسنده روسي:

«وقتي انسان، آگاهانه و به معيت علائم خارجي احساساتي را كه خود تجربه كرده است به صورتي زيبا به ديگران انتقال دهد بطوريكه اين احساسات به صورت دقيق و از همان مراحل حسي و عاطفي عبور كند عملش به نام هنر و خود او به نام هنرمند ناميده مي‌شود»

و موارد بسيار ديگري همچون:

«هنر كوششي است براي آفرينش صور لذت‌بخش»

«هنر مخابره انسان با انسان است»

«هنر كوشش بشري است براي تصوير تأثيرات ناشي از حقايق هستي كه در حس ايجاد مي‌شود، تصويري زيبا، زنده و مؤثر»

«دقت نقطه شروع هر هنر است و دقت چيزي نيست جز انتقال از ابهام و به تشخيص»

هنر در منابع اسلامي ما نيز از تعاريف و اشارات متعدد برخوردار است كه در اينجا به برخي از آن اشاره مي‌شود:

« خدا انسان را آفريد و به او بيان را تعليم داد.»

«خداوند براي شما چيزهاي گوناگون و رنگارنگ در زمين آفريد در اين نشانه و آيتي از او است»

«خدا زيباست و زيبايي را دوست دارد.»(حضرت علي (ع))

بنابراين اثبات مي‌شود هنر و هنرآفريني در دين اسلام امري مهم محسوب مي‌شود ولي داراي حد و اندازه‌اي تعريف شده مي‌باشد. اما از آنجاييكه اين مبحث به طور كلي به موضوع سينما و هنرهاي نمايشي توجه بيشتري دارد از اين رو به مواردي در دين اسلام كه نوعي به نمايش دلالت دارد اشاره مي‌نماييم.

نمايش به عنوان يك وسيله بياني، يك سلسله حركات بهم پيوسته‌اي است كه داراي مفهوم و پيام خاص مي‌باشد و از طريق آن با تماشاگران و يا مخاطبين ارتباط برقرار مي‌كند، پس نمايش عملي است گويا و حركاتي است ناطق و بيشتر از جنبه سمعي و بصري برخوردار است. در تئاتر روي حركت و رفتار و نوع سخن و كيفيت كلام و نحوه تئاتر حتي نگاه و صدا دقت به كار مي‌رود و اين به خاطر تأثيري است از چگونگي هر عمل و حركت و كلام روي بيننده است. پس رفتار شناسي سهم عمده‌اي در حل مشكلات تربيتي و جهت دادن به خلق و خوي افراد دارد.

از اين رو در دين اسلام به امور زيادي از اين موارد اشاره شده است (البته در آن زمان به صورت مستقيم كلمه تئاتر يا نمايش به كار نرفته است اما همواره پيامبر اكرم(ص) و ائمه معصومين ما به گونه‌اي زندگي مي‌كرده‌اند كه مي‌توان گفت: زندگي ائمه اطهار همواره يك نمايش براي ما محسوب مي‌شود)

به عنوان نمونه به ويژگيهاي رفتاري پيامبر(ص) اشاره مي‌كنيم؛

«نگاهش افتاده بود به چهره كسي خيره نمي‌شد، سخن گفتنش واضح و جامع و بي‌كم و كاست بود. وقتي خشمگين مي‌شد از شدت ناراحتي روي برمي‌گرداند، خنده‌اش تبسم بود نه قهقهه» (نقل از كتاب سنن‌النبي، علامه طباطبائي)

همچين مي‌توان به موضوع ديگر اشاره كرد:

بيان غير مستقيم چيزي است كه همواره در يك نمايش مي‌گنجد يا به اصطلاح يك نمايش خوب همواره بسياري از موضوعات را به صورت نمايشي و غير مستقيم بيان مي‌كند. به عنوان نمونه مي‌توان به دوران كودكي امام حسن و امام حسين اشاره كرد كه اين دو در زمان كودكي شاهد وضوي اشتباه يك پيرمرد بودند براي اينكه غير مستقيم خطايش را به او تفهيم كنند نمايشي را ترتيب دادند نزد او رفته و در يك نزاع ساختگي، گفتند اي پيرمرد ببين وضوي كدام يك از ما درست است و هر دو وضوي صحيح گرفتند. پيرمرد تازه متوجه اشتباه خود در وضو گرفتن شد و از آن دو كودك تشكر كرد.(بحارالانوار، علامه مجلسي)

بنابراين دين اسلام دين هنر و هنرپروري مي‌باشد كه آثار به جامانده از دوران اسلامي در سرتاسر جهان مي‌باشد برخي از مساجد ساخته شده در دوره اسلامي در اسپانياي امروزي گواه بر اين ادعاست. اين موارد همه نشان دهنده اهمیت هنر و نمایش در دين اسلام مي‌باشد.

 

هنر در افغانستان

افغانستان سرزميني كه به لحاظ جغرافيايي مردماني بزرگ و با انديشه كهن را در خود جاي داده است. سرزميني كه خود كانون قديمي‌ترين تمدن‌هاي بشري بوده است. سرزميني كه بيش از سه هزار سال پيش از ميلاد با امور زراعت، دامپروري و مسكن سازي آشنايي داشت. مردمان اين سرزمين از هزاران سال پيش براي خود و براي امور زندگي و اجتماعي‌شان قانون وضع كردند و مردمان آن جزء خوش اقبال‌ترين مردم جهان هستند. زيرا كه اين سرزمين از دير باز يك مركز و چهارراهي براي عبور افكار، علوم، فرهنگ و هنرهاي متعدد بوده است و به ندرت سرزميني مي‌توان يافت كه از چنين اقبالي برخوردار باشد.

افغانستان نه تنها خود جزء يكي از كانون‌هاي قديمي تمدن بشري است بلكه اين سرزمين به لحاظ ويژگي و رشد تمدن از ساير ديگر كانون‌هاي تمدن جهان قدري والاتر و برتر است. در غرب سرزمين افغانستان تمدن بزرگ بشري بين‌النهرين و سواحل شرقي مديترانه، مصر، ايران، يونان و روم قرار داشت كه تمدن‌هايي تقريباً مشابه و آشنا به هم بودند.

اما در شرق و جنوب شرقي افغانستان تمدن‌هاي بزرگ، مستقل و مجزاي ديگري چون هند و چين بود. از اين رو مردمان افغانستان از دير باز از طريق آشنايي و در دسترس داشتن چندين تمدن بزرگ، بهترين و رساترين شيوه‌ها را برگزيدند. دستورات وشيوه‌هايي كه براي بقاء زندگي و بقاء ارتباطات‌شان لازم بود. از جمله اين شيوه‌ها هنر و شاخه‌هاي وابسته به هنر بود كه مردمان افغانستان به عنوان ابزاري مهم براي جهت دادن به زندگي اجتماعي‌شان از آن بهره بردند.

همچنين مردم افغانستان بنابر شرايط جغرافيايي و طبيعت آن زمان رو به زندگي قبيله‌اي آوردند. قبيله‌هاي متعدد در گوشه گوشه‌ي اين سرزمين رشد كرد.

آنان استفاده از آتش و استفاده از اسلحه‌هاي سرد سنگي و غير سنگي را آموختند. آنان دور آتش نشستند و اول بار حركت سايه‌هايشان را ديدند. از اين رو رقص دسته جمعي گرد آتش براي آنان به صورت يك آيين درآمد كه هم تفريح بود و هم باعث بالا رفتن روحيه‌ي قبيله‌اي مي‌شد. امروزه تصاويري از اين مراسم بر روي سفال‌هاي بدست آمده در نزديكي‌هاي خوارزم گواه بر اين ادعاست. با گذر زمان جرقه‌هاي هنر نوين زده شد.

مردم افغانستان شروع به خلق آثار نوين حداقل براي رفع نيازهاي اوليه‌شان كردند تا اينكه زرتشت بلخي در افغانستان كتاب اوستاي خود را براي مردم به ارمغان آورد. او كتابش مصور نبود، ولي با اين وجود گفته‌هايش و نثر كتابش مردم را به سوي زندگي نوين‌تر و اجتماعي‌تر سوق داد. پس از آن بود كه آيين نو ديگري در افغانستان ظهور كرد؛ آيين‌هايي چون آيين جشن ميترا، جشن آلونيس و ...

شايان ذكر است كه قسمت غربي و جنوب غربي بي‌ بهره از آيين‌هاي هند و چيني نماند. از آنجاييكه سرزمين هند و چين آن روز اديان چند خدايي داشتند؛ همچون خداي باران، خداي روشنايي و ...

همين عوامل خود سبب شد كه تماشاخانه‌ها، معابد و در كل معماري‌هايي متفاوت و باشكوه ايجاد شود.

همچنين از آنجاييكه كه تمدن كهن مردم افغانستان تمدني وابسته به خاك و آب بود و سبب ايجاد فرهنگ زميني مي‌شد و رسوم و عقايد فكري و ديني‌شان باعث ايجاد فرهنگ آسماني گرديد. همه اين عوامل سبب شدند هنرهاي مختلف بالاخص معماري اوج بگيرد و بناهاي عظيم هنري در افغانستان ايجاد شود.

بقاياي اين آثار را مي‌توان امروزه به راحتي در شهرهايي چون بلخ، قندهار، منديگگ، باميان و ... يافت و از آنجاييكه هنر معماري رابطه‌اي بسي مستقيم با علوم رياضي دارد نشان دهنده‌ي يكي از واقعيت‌هايي است كه نشان مي‌دهد هنر در كشور ما سابقه‌اي بس طولاني و درخشان دارد. زيرا كه در هر جامعه‌اي هر چه قدر علوم رياضي و هنر معماري‌اش باهم ادغام شوند حتماً هنرهاي ديگري چون نمايش، نقاشي، تنديس‌گري و تقريباً موسيقي نيز رايج بوده است.

در رابطه با موسيقي كشور ما مورخين به نوعي ني به نام «توله» اشاره مي‌كنند سابقه‌اي بيش از چند هزار سال دارد. البته در تقسيم‌بندي جايگاه و خاستگاه هنرهاي صوتي از آنجاييكه مدرك كتبي به ندرت وجود دارد از اين رو مورخين و پژوهشگران ناچارند به انسان‌شناسي و قوم‌شناسي رجوع كنند. از همين رو در تقسيم‌بندي آنان نيز «توله» به زماني از تمدن بشري بر‌مي‌گردد كه نخستين شيوه‌هاي كشاورزي در جامعه رونق داشته است كه به فرهنگ پيشين نخستين معروف است.

به هر حال تاريخچه هنر در افغانستان درخشان و بسي طولاني است كه اين نوشته را مجال نمي‌يابد. همين قدر اشاره كنم به پيشتازان و تفنگداران فرهنگ افغانستان يعني زنان افغاني، زنان افغاني كه از دير باز بر اثر حوادث متعددي كه برايشان اتفاق مي‌افتاد پي به ارزش هنري بردند. آنان به لحاظ شناخت والاي‌شان نسبت به محيط و درون‌شان روي به هنر و تزيين لباس و وسايل زندگي‌شان آوردند.( البته بعضي‌ها معتقدند كه بر اساس كمبود جواهرات يا در امان ماندن از گزند ناپاكان و غارتگران هنرهاي تزييني و دستي ميان زنان افغاني گسترش يافته است.) آنان ارزش هنري را بر سايه ارزش‌هاي مادي و سطحي‌تر ترجيح دادند. بدين ترتيب آثار زياد هنري كه زنان افغاني بوجود آوردند زبانزد همگان شد و شهرت و آوازه‌اي ميان ديگر كشورها سرداد. لباس‌هاي تزيين شده، دستارهاي ابريشمي، كلاه‌هاي تزيين شده و ... به ساير نقاط ديگر جهان از افغانستان صادر شد.

هنر و امور هنري به قدري ميان زنان افغاني در گذشته دور رايج گرديده بود كه ارزش يك زن افغاني را بر اساس قابليت‌هاي هنري وي مي‌پنداشتند. هنر زنان افغاني از هر نسل به نسل ديگر منتقل شد تا آنجاييكه زنان افغاني عشق و عواطف و انديشه و حتي باورهاي خرافي خود را از طريق هنر بافت فرش و قاليچه ابراز كردند. اين تا حدي بود كه شاهان افغاني به دوستان اروپايي‌شان فرش و قاليچه هديه مي‌دادند.

به هر حال در مورد هنر افغانستان و بالاخص هنر زنان افغانستان هر چه قدر اين قلم خلاصه كند باز كلام و كلمه‌ مي‌آيد. بدون آنكه هنر افغانستان را به صورت تخصصي ابراز كنيم و بدون آنكه امور هنري‌شان را از طريق رنگ، فرم، سبك، انديشه و باورها، ذوق و قريحه و ... بيان كنيم فقط همين قدر بگوييم حتي در حال حاضر در روستاهاي افغانستان يك زن افغاني چنانچه با تشريفات كامل خود ديده شود به مانند موزه متحرك مي‌ماند. موزه‌اي از تاريخ فرهنگ و هنر افغانستان، كه هر قطعه از لباس و تزييناتش هزاران حرف از گذشته تا امروز، از جغرافياي افكار تا جغرافياي پيرامونشان، از فرهنگ ديروز تا حوادث امروزشان را ابراز مي‌كند. ناگفته نماند آن هارموني رنگي را كه زنان افغانستان آگاهانه يا ناآگاهانه رعايت مي‌كنند كم نظير است و آن خال كوبي‌ها و رنگ كردن دست و پاهايشان از طريق حنا و يا ترسيم عكس حيواناتي مثل طاووس يا عقرب بر روي كلاه‌هايشان هزاران حرف براي گفتن دارد كه نفوذ در باورهاي خرافي يا بهتر بگويم در باورهاي فرهنگي و سنتي مردمان اين ديار دارد. در هر صورت هنر استوار است.

به هر حال هنر ميان مردم كشور ما ارزشمند و پرسابقه است. زمانيكه كشوري چنين زنان هنرمندي داشته باشد هنر هرگز فراموش نخواهد شد. از ميان هزاران فرزند كه اين زنان به جامعه افغانستان هديه كردند مي‌توان «بهزاد» مينياتوريست هراتي را نام برد كه در قرن پانزدهم ميلادي شهره و آوازه‌اي داشته است.

 

هنر هفتم

بطور كلي هر يك از شاخه‌هاي هنري در افغانستان و يا در هر گوشه از جهان خراج گذار الهه‌اي خاص و داراي اهداف و قوانين ويژه‌ي خود بوده و مي‌باشد اما همه در انگيزه و وظايف شريك هستند. هنرها ابزارهايي هستند براي شناخت جهان و جايگاه انسان  در جهان.

گرچه در گامهاي نخست هنر براي درك و حل مسائل زندگي و نيازهاي مادي به كار گرفته مي‌شدند، ولي بعدها با گذر زمان و با نفوذ عقايد جديدي و آيين و رسوم و اديان مختلف علاوه بر ايفاي نقش اوليه، به بازگويي فعاليت‌هاي رواني و انساني نيز پرداختند.

در هنرهاي مختلف چون معماري، نقاشي و ... علاوه بر آمور ذهني هنرمند، امور ديگر نياز از جامعه يا سردمداران جامعه در هنر نفوذ كرد و به هنر و هنرمند جهت داد تا اينكه تكنولوژي همراه و ياور هنرمندان گشت.

در ابتدا هنر هفتم با دوربين‌هاي ساده عكاسي ميان مردم پديدار شد و رسانه‌هاي ساده ارتباطات بصري ميان مردم رايج گرديد و اولين جرقه‌هاي حركت مردم و هنرمندان به سوي ابستراكسيون و تجريد زده شد و اين اغتشاش‌انگيزي در نظام طبيعي پديده‌هاي فكري و فرمي ايجاد شد و بدين ترتيب صنعت سينما ايجاد شد.

سينما به عنوان هفتمين هنر شناخته شد. سينما همه هنرها را در خود جاي داد يا بهتر بگوييم سينما از ادغام هنرها و تكنولوژي زاده شد. صنعت يا هنر سينما براي شكوفايي‌اش از همه هنرها بهترين‌ها را وام گرفت و به كمك تكنولوژي نوين حرف‌هايش را بيان كرد. بدين ترتيب به سرعت دوستداراني را به دور خود جمع كرد و هر روز بر تعداد طرفدارانش افزود.

هنردوستان به راحتي تابلوهاي نقاشي و قاب عكس‌هاي خود را به صورت متحرك مشاهده مي‌كردند، از ديدن آدم‌هايي متحرك بر روي پرده به وجد مي‌آمدند. پس سينما رونق گرفت و به امروز رسيد.

امروز سينما به عنوان يك امر مهم و تأثير گذار در جامعه محسوب مي‌شود كه ميزان تأثيراتش با توجه به نوع سينما و مردمان يك جامعه متغير، ولي بسيار چشمگير مي‌باشد.

به طور خلاصه سينما و امور وابسته به آن چون تلويزيون و ... در جامعه امروزه بيشترين نقش و اصطكاك را با مردم يك جامعه دارد و بهترين وسيله براي ابراز انديشه، فرهنگ و ... ميان يك ملت محسوب مي‌شود.

 

سينماي افغانستان

سينماي افغانستان صنعت يا بهتر بگوييم هنري كه روزگاري در آسياي مركزي يا حداقل در ميان برخي از كشورهاي همسايه‌اش بديع و بالقوه بود. سينمايي كه اول بار توجه امان‌اله خان را به خود جلب كرد. او در يكي از سفرهايش به اروپا با اين هنر نوين آشنا شد.

بدين ترتيب اولين پروژكتور سينما وارد ارگ سلطنتي شد. بعدها براي مردم افغانستان در سينما پغمان، در سينما كابل فيلم‌هاي صامت به نمايش گذاشته شد. اين در حالي بود كه هنوز كشوري به نام پاكستان وجود نداشت و افغانستان با يك مستعمره بريتانيايي همسايه بود.

فيلم‌هايي كه در ابتدا در كشور اكران مي‌شد عموماً‌ فيلم‌هاي خارجي مانند فيلم‌هاي هندي- بريتانيايي يا فيلم‌هاي ايتاليايي بود كه همگي فيلم‌هايي صامت بودند.

به هر حال با توجه به شواهد و اسنادي كه امروز در دسترس مي‌باشد مي‌توان گفت كه سينماي افغانستان قدمتي حداقل هشت دهه دارد و اين خود باعث مباهات هنرمندان و هنردوستان افغاني است كه اميدواريم كه در فراغتي بيشتر تاريخچه‌اي كاملتر در اختيار هنر دوستان قرار دهيم.

در هر صورت مردم كشور ما آغاز كار سينمايي‌‌شان را با ديدن فيلم‌هاي خارجي شروع كردند. اغلب فيلم‌ها صامت و به لحاظ محتوا ساده بودند.( البته آنروز افغانستان به صورت غير مستقيم تحت تأثير كشورهايي ديگري چون انگلستان بود. به اين دليل از اكران فيلم‌هاي قوي‌تر و پرمعناتر در قالب اجتماعي خبري نبود.)

هنرمندان و سينماگران افغاني با ساخت فيلم‌هاي كوتاه بخت آزمايي كرده و پا به عرصه هنر هفتم نهادند. گاهاً فيلم‌ها مانند اجراي يك تئاتر يا به عبارت بهتر يك تله تئاتر سينمايي بود.

بعد از ساخت چند نمونه از اين فيلم‌هاي ساده و كوتاه يا همان تله تئاترهاي سينمايي كوچك، اولين فيلم‌ افغاني نزديك به حرفه‌اي در كشور ما به كمك هنرمندان هندي ساخته شد. اين فيلم« عشق و دوستي» نام داشت. اين فيلم اگر چه از لحاظ تكنيكي ضعيف و قابل رقابت با آثار خارجي نبود ولي علاقه مردم و هنرمندان افغاني به فيلم و ساخت فيلم‌هاي افغاني بيشتر شد كه حاصل اين فعاليت ها ساخت آثار ديگري چون « هفت سوار»، « مانند عقاب» و ... را به ارمغان آورد.

بعدها ساخت فيلم‌هايي چون « روزگاران»، « اندرز مادر» و « روزهاي دشوار» باعث شد علاقه مردم افغانستان به فيلم‌ هاي افغاني دوچندان گردد. بنابراين با ساخت اين فيلمها بيش از پيش به آثار و فيلم‌هاي افغاني ذوق نشان دادند. اين امور باعث شد هنرمندان تلاش بيشتري انجام دهند، خصوصاً هنرمنداني كه هم آوازه‌ و شهرتي براي خود كسب كرده بودند و هم از لحاظ اقتصادي شرايط بهتري داشتند مؤسسات و شركت‌هاي فيلم‌سازي ايجاد كردند. از جمله اين تهيه كنندگان محمد نظير هنر پيشه جوان فيلم اندرز مادر را مي‌توان نام برد.

بدين ترتيب مؤسسات مختلفي چون « نظير فيلم»، «آريا فيلم» و ... بوجود آمد. در اين دوران به لحاظ سياسي و قدرت‌هاي سياسي حاكم شرايط به گونه‌اي بود كه حكام و مديران سياسي و فرهنگي كشور نيز به رشد و توسعه اين هنر تلاش ورزيدند كه از اين افراد بخصوص به « داود خان» مي‌توان اشاره كرد كه وي و مديرانش تلاش بسيار بيشتر داشتند تا يك فرهنگ و سينماي ملي را در مقابل فرهنگ و سينماي خارجي ايجاد كنند. در اين دوره فرهنگ‌دوستان، هنرمندان و مديران سياسي كشور همه باهم اتفاق نظر داشتند در نتيجه آثار مهمي در افغانستان توليد شد كه سينماي افغانستان را پرآوازه كرد كه فيلم‌هايي همچون «رابعه بلخي» و « مجسمه‌ها مي‌خندند» را مي‌توان نام برد.

فيلم «رابعه بلخي» نسبت به شرايط  آن زمان تقريباً قوي و بديع بود، زيرا اين فيلم با هزينه‌هاي بسيار زياد ساخته شد كه قالب اجتماعي، تاريخي داشت. اين فيلم زندگي شاعر و شاهزاده خانم بلخي را كه در قرن دهم ميلادي عاشق يك سرباز مي شود و ... را روايت مي‌كند. لوكيشن‌هاي(مكان) اين فيلم در مناطق تاريخي افغانستان مانند بلخ، پغمان و ... بود. اين فيلم اگر چه فروش خوبي نكرد و باعث ورشكستگي مؤسسه فيلم‌سازي نظير فيلم شد اما اين فيلم بر خاطره سينمايي افغانستان زنده خواهد ماند. زيرا جز اولين فيلم‌هايي است كه مي‌توان به دور از شرايط و هياهوي آنروز جامعه ساخته شد. يك فيلم تاريخي كه تاريخ مصرف هم ندارد. فيلمي كه متعلق به يك مقطع نيست، فيلمي كه براي همگان ساخته شده بود. اگر چه اين فيلم در آن زمان چندان مورد استقبال مردم قرار نگرفت. ولي اين فيلم به هر حال حرف‌هاي زيادي براي گفتن داشت. خصوصاً بايد به اين موضوع اشاره كرد كه جزء معدود فيلم‌هاي آن زمان است كه هنرپيشه زن اين فيلم به طور جدي و كلاسيك حضور پيدا مي‌كند.

فيلم «مجسمه‌ها مي‌خندند» نيز فيلم خوب و موفقي بود كه در آن سالها ساخته و اكران شد. در اين فيلم نيز بايد به بازي‌هاي غريزي و خودجوش زن افغاني بايد اشاره كرد كه خود عامل اصلي موفقيت اين فيلم بود. در اين فيلم حاصل زحمات و تجربيات هنرپيشگان گذشته زن افغانستان به بار مي‌نشيند و نقش و اجرايي بديع ديده مي‌شود كه بايد گفت «زكيه خاموش» در اين فيلم خوش مي‌درخشد.

بعدها فيلم‌هاي ديگري چون «سياموي جلالي»، «جنايتكاران» و دهها فيلم كوتاه و بلند ديگر ساخته شد كه فيلم «سايه» يك فيلم هنري در اين دوره به شمار مي‌آيد و فيلم «بچه مردم» اولين فيلمي است كه در اين دوره كودك افغاني نيز به ايفاي نقش مي‌پردازد.

به هر حال سينماي افغانستان با تما فراز و نشيب‌هايي كه داشته است سينمايي تقريباً‌ استوار بوده است. فيلم‌هاي بسياري توسط فيلمسازان و هنرمندان افغاني در طي اين هشت يا هفت دهه ساخته شده است. البته اين سينما همانند ساير امور همواره دستخوش فعاليت‌هاي سياسي و كودتاهاي مختلف بوده است ولي به هر حال سينماي كشور ما داراي حيات اما گرفتار چالش‌هاي فراواني است كه اميد است در فراغتي بيشتر و تخصصي‌تر به اين مسائل بپردازيم.

به اختصار فقط عناوين برخي از اين فيلم‌ها را مرور مي‌كنيم: غلام عشق، سفر، پرنده‌هاي مهاجر، عروج، شيرآقا و شيرين گل، كوچه سر گردان، رؤيا و ...

 

افغانستان در سينماي جهان

افغانستان با توجه به شرايط جغرافيايي كه دارد و با توجه به مردمان، فرهنگ و حوادث سالهاي اخيرش همواره به يك موضوع براي ساير سينماگران و فيلمسازان قرار گرفته است و همواره هنرمندان و فيلمسازان ديگر جهان از حوادث و مردمان و جغرافياي انديشه و فرهنگ اين كشور حسن استفاده يا بي‌پرده‌تر بگويم سوء استفاده كرده و نام و آوازه و منفعتي براي خود بوجود آورده‌اند.

از آنجاييكه افغانستان در سالهاي اخير درگير حوادث شوم و ناخواسته خويش بوده هيچ گاه جامه عمل نپوشيده است و آن چهره‌اي را كه ديگران از افغانستان در جهان ترسيم كرده‌اند پاك نكرده‌است. البته روزي مي‌رسد مردمانش به جهانيان بگويند آنچه كه شما فكر مي‌كنيد ما نيستيم و ...اما فيلم‌هايي كه به نوعي در مورد افغانستان و مردم كشور ما ساخته شده است عبارتند از:

 

افغانستان در سينماي ايران

در سينماي ايران چه قبل از انقلاب در سال 1357، و چه بعد از انقلاب همواره بر اساس آشنايي فرهنگي، زبان و همسايگي افغانستان با ايران، كشور افغانستان يا مردم اين كشور به نوعي در فيلم‌هاي ايراني جاي داشته است. اما بعد از انقلاب در ايران و همزمان با افزايش حوادث تلخ در افغانستان، موضوع مردمان و كشور افغانستان در ايران پررنگ‌تر شد. البته انعكاس حوادث و دغدغه‌هاي مردم افغانستان در فيلم‌هاي ايراني هيچ‌گاه صحيح و به صورت واقعي و ملموس نشان داده نشد و در قالب نمادها، ايماها، اشارات و ... باقي ماند.

اين موضوعات همواره اذهان را به چند حالت جهت داد به عنوان نمونه يا هنرمندان ايراني هيچ‌گاه نتوانستند در تحقيقات و امور پيش توليدشان، اطلاعات كافي در مورد مردم و كشور افغانستان به دست آورند و يا مديران تصميم‌گيرنده در سينماي ايران به صورت سفارشي و از نگاه خودشان به ساخت اين فيلم‌ها ذوق ورزيدند و يا ...

از جمله فيلم‌هايي كه به صورت كامل در مورد مردم و كشور افغانستان در ايران ساخته شد مي‌توان فيلم‌هايي چون «دلم براي پسرم تنگ شده» ، «دست فروش»، «دلبران»،«جمعه»، «سفر قندهار»، «باران» و چندين فيلم بلند و كوتاه ديگر را مي‌توان نام برد. البته سريال‌هاي تلويزيوني نيز در ايران ساخته شد كه به صورت غير مستقيم يا مستقيم به مسئله افغاني‌ها اشاره كرده‌اند.

در كل تمام فيلم‌هاي ايراني در برگيرنده موضوعاتي خاص مي‌باشند و با يك انديشه و يك تفكر خاص ساخته شده‌اند كه اين قلم چندان ميلي به باز كردن و نقد اين فيلمها ندارد. فقط به سكانس از فيلم «باي‌سيكل ران» اشاره مي‌كنيم كه ساخته كارگردان تواناي ايراني محسن مخملباف مي‌باشد.

در اين فيلم شخصيت اصلي يك افغاني است كه براي معالجه همسرش نياز به پول پيدا مي‌كند. از اين رو او وارد يك مسابقه مي‌شود او تصميم مي‌گيرد سوار بر باي سيكلش دور يك ميدان بچرخد و در طول چند شبانه روز و سرانجام بعد از بي‌خوابي‌ها و خستگي‌هايش پي مي‌برد زحمات او بي‌حاصل است زيرا كه او آلت دستي براي دلالان اقتصادي دكاني دو نبشه در آن ميدان شده و از چرخيدن به دور ميدان امتناع كرده و در مسيري مستقيم به حركت خود ادامه مي‌دهد. «نسيم» بازيگر فيلم به كجا مي‌رود؟ در آن مسير چه مي‌شود، و ...

همواره با ديدن اين سكانس قطراتي از اشك، گونه‌هاي آدمي را نوازش مي‌دهد. زيرا مخملباف به روشني سرگرداني و حركت دايره‌وار و بي‌حاصل مهاجران افغاني را بيان مي‌كند و وي به صراحت در اين فيلم مبارزه بي‌حاصل گروه‌ها و احزاب افغاني را بيان مي‌كند. از حركت دايره‌وار بگويم يا بهتر بگويم: در دايره قسمت ما نقطه پرگاريم»

 

افغانستان در سينماي آمريكا:

فيلم «رژه عشق» محصول 1929 در 110 دقيقه (حكايتي عاشقانه در يك خانواده سلطنتي، راس پاول نقش سفير افغانستان را بازي مي‌كند.)

فيلم «سلطان» تفنگداران خيبر، محصول 1954 در 100دقيقه- فيلم سواركاران، محصول 1971 در 110 دقيقه- فيلم «مردي كه مي‌خواست سلطان باشد» محصول 1975 در 129 دقيقه- فيلم « جاسوساني مثل ما» محصول 1985 در 109 دقيقه و فيلم‌هاي متعدد ديگر همچون: كاروان‌ها، رمبو3، چهار نفر از ما و ...

به طور كلي فيلم‌هايي كه در آمريكا در مورد افغانستان ساخته شدند و يا اشاراتي به افغانستان داشته زياد است. ولي در هيچ كدام از اين فيلم‌ها حقايق و واقعيت‌ها نشان داده نشده است. به عنوان نمونه مي‌توان به فيلم «حيوان يا هيولاي جنگ» اشاره كرد. در اين فيلم حمله شوروي به افغانستان انعكاس داده مي‌شود. از تمام موارد موجود در اين فيلم اگر صرف نظر كنيم و بيان نكنيم، تنها مي‌توان به اين موضوع اشاره كرد كه در اين فيلم سربازهاي روسي در راه بازگشت به شوروي،‌ در دره‌اي به نام «دره شغال‌ها» مورد حمله افغاني ها قرار مي‌گيرند و اين در حالي است كه در افغانستان چه در ميان مردم و چه در ميان جغرافي‌‌دانان دره‌اي به نام « دره شغال‌ها» وجود ندارد. ( فيلم حيوان يا هيولاي جنگ محصول 1998 در 109 دقيقه است و ظاهراً‌ در صحرايي در فلسطين فيلمبرداري شده است.)

به طور كلي كشور ما و مردم ما بر اثر حوادث سالهاي خيزش همواره به عنوان موضوعي مطرح ميان هنرمندان كشورهاي ديگر جهان بوده و خواهد بود از اين ميان به صورت اجمالي مرور مي‌كنيم:

فيلم‌هاي «درون افغانستان» و «لاله سياه» محصول كشور فنلاند- فيلم‌هاي «كاروان مرگ» و «يك مسلمان» محصول كشور روسيه- فيلم‌‌هاي «رابط افغانستان» و «روزهاي جهنمي» محصول كشور ايتاليا- فيلم‌هاي «نامتمدن» و «آوازهاي عاشقانه» محصول كشور استراليا و فيلم‌هاي بسيار ديگر در كشورهاي ديگري چون هندوستان، سوئد، هلند و ... ساخته شده است.

 

سينماي افغانستان در شرايط كنوني:

با توجه به شرايط امروز مسائل داخلي و خارجي افغانستان، سينما و ساير رسانه‌هاي افغانستان مي‌توان نقش مهمي را ابراز كند. اما سينما در هر كشوري همواره نيازمند دو منبع اساسي و اوليه باشد: 1- در بخش علمي، تئوري، تحقيقي و هنري 2- بخش صنعتي و آماده سازي بسترهاي فني

عموماً براي هر سينمايي بخش اول مهمتر و اساسي‌تر مي‌باشد. همان طور كه در بحث‌هاي اوليه آورده شد سينما هنري است كه همواره از تمامي هنرها همچون نقاشي، معماري و ... قسمتي را وام مي‌گيرد و با توجه به انديشه‌ها و فرهنگ و ... موجود خويش دغدغه‌هاي خود را بيان مي‌كند. از آنجاييكه افغانستان همواره مهد علم و هنر بوده است در بخش اول و نياز اول سينمايي افغانستان مشكلي وجود ندارد. به عنوان نمونه موارد زير را مرور مي‌كنيم؛

 

سينماي افغانستان و ادبيات

پايه و اساس براي توليد هر فيلمي، فيلمنامه آن مي‌باشد كه فيلمنامه نويسي خود شاخه‌اي در ادبيات هر كشوري محسوب مي‌شود. از آنجاييكه زبان ملي افغانستان «فارسي دري» مي‌باشد خود باعث شده است كه سينماي افغانستان به لحاظ ادبيات و زبان هيچ مشكلي نداشته باشد. زيرا كه اين ادبيات و اين زبان ملي از گذشته تا به امروز، عالماني را داشته است كه نه تنها آن را حفظ كرده‌اند بلكه آن را پرورش و شكل نيز داده‌اند كه چه به لحاظ محتوايي، فرم، همه‌پذيري، واژگاني و ... كاملاً غني مي‌باشد. ( البته بايد گفت: استفاده از نوع ادبيات و نوع زبان مورد استفاده در فيلم وابسته به نوع فيلمنامه و سليقه فيلم‌ساز و ... بستگي دارد، كه اين تعدد زباني و استفاده از زبان‌هاي مختلف در يك فيلم خود باعث مباهات است به شرط آنكه در راستاي فيلم و جامعه باشد اما احترام به زبان ملي به خاطر تأثير آن در تدوين و تدريس كتب، فيلم‌نامه و ... لازم باشد.)

 

سينماي افغانستان و نقاشي

اگر بخواهيم به لحاظ تصويري، رنگ و ... براي سينماي افغانستان شاخصه و الگويي بيابيم نقاشي‌ها و مينياتورهاي هنرمندان گذشته و امروز افغانستان به اندازه كافي در دسترس مي‌باشد. به عنوان نمونه مينياتورهاي بهزاد در هرات و ...

به طور كلي نقاشي افغانستان پر است از رنگ‌هاي گرم شرقي، ريزه‌كاريها و موتيف‌هاي ملايم و صحنه‌هاي شاعرانه شرقي با موضوعات و عنعنات مردم افغانستان از عروج و تكامل روحي تا فداكاري‌ها و انديشه‌ها و نقاشي‌هاي نقاشان معاصر افغانستان با حالتي از موج نو و كلاسيك جهان مدرن.

پس بدين ترتيب سينماي افغانستان به لحاظ تصويري و كمپوزيسيون تصويري (تركيب‌بندي) و خطوط تصويري داراي الگوهاي فراوان و دلپذير مي‌باشد كه بسته به نوع سليقه سينماگر افغاني مي‌تواند به اوج برسد.

سينماي افغانستان و معماري

هر فيلمي همواره نيازمند يك دكوراتور و طراح صحنه مي‌باشد و هر فيلمي ناخودآگاه وابسته به معماري يك جامعه است. كشور ما نيز به لحاظ داشتن هنر و معماري كم‌نظير است. به هر گوشه از افغانستان كه بنگريم اثري پيدا مي‌كنيم كه به راحتي توانسته است جغرافيا و مردم آن منطقه را معرفي كند. از اين رو براي طراحي صحنه به لحاظ اينجاد فضا و اتمسفر مكاني و نوع طراحي‌هاي كلاسيك و بيان شرايط حاضر و جهت دادن به شرايط حاضر در يك فيلم محسوب مي‌شود حتي اگر در فيلم سخني در رابطه با آن آثار به ميان نيايد.

 

سينماي افغانستان و موسيقي

موسيقي در كشور ما نيز مانند ساير هنرهاي افغاني كهن و ديرينه مي‌باشد. اشعاري كه مردان و زنان گذشته افغانستان زمزمه مي‌كردند. استفاده از نوعي ني به نام «توله» در روستاهاي افغانستان و بعدها ظهور تار و ساير آلات موسيقي نشان از قدمت اين هنر در كشور ما دارد. موسقي اصيل كشور ما و حتي خواندن اشعار ميان مردم همواره در حالتي بوده است كه هيچ‌گاه به غنا نيز نزديك نشده است. اين موسيقي مي‌تواند براي ايجاد عطف و تعليق و جهت دادن به فيلم مناسب باشد. (البته بايد گفت: ملت ما و اكثريت به اتفاق آن مسلمان هستيم و آز آنجاييكه دين مبين اسلام برنامه اساسي ما مي‌باشد براي موسيقي نيز برنامه و اصولي در اسلام آورده شده كه صاحبنظران در عرصه اسلام و هنر مي‌بايست اين بستر را هر چه بيشتر شفاف كرده و از آن بهره بگيرند.)

پس با توجه به مطالب آورده شده به اين موضوع اشاره مي‌كنيم كه كشور ما داراي ظرفيت‌هاي لازم در بخش اول يعني تئوري و علم لازم براي ساخت فيلم را به اندازه كافي در اختيار دارد. هر چند متأسفانه عده‌اي در افغانستان در تلاش هستند كه فرهنگ و زبان ملي و سنتي اين كشور را ناكارامد نشان دهند.

سينماي كشور ما از ديدگاه دوم يعني به لحاظ فني و امور وابسته به آن ضعيف مي‌باشد كه مديران فرهنگي كشورمان هر سريعتر بايد اين موانع را از سر راه توسعه سينماي ملي بردارند. به عنوان مثال كشور ما به لحاظ تعداد و سالن‌هاي سينما داراي ظرفيت كمي نسبت به جمعيت كشور مي‌باشد. همچنين همين تعداد اندك نيز نياز به تعمير و اصلاح دارد.

به طور كلي بخش اول سينماي كشورمان بسيار غني مي‌باشد. از اينكه بخش دوم نيز همواره متأثر از بخش اول مي‌باشد، براحتي مي‌توان گفت كه با مديريت، همكاري و صميميت و اتخاذ مقررات مناسب اين سينما را احياء و بوجود آورد.

 

حركت به سوي سينماي ملي

الف: سخني با مديران افغاني:

حوادث تلخ و اسفناك در سالهاي اخير كاهش يافته و تيرگي روزهاي سالهاي گذشته به روشنايي و اميد مبدل گشته است اما همچنان چهره‌اي كه از افغانستان در جهان منتشر مي‌شود چهره‌اي متفاوت و نادرست از سيماي مردم و كشور افغانستان مي‌باشد.

جهانيان مردم ما را با مرداني جنگجو و جنگ‌طلب در كنار زناني مهجور و منزوي و زنداني در پشت برقع و قوانين سخت و افراطي مي‌پندارند و كودكان و نوجوانان افغاني را حاصل خواهش‌ها و توقعات سطحي مي‌دانند.

آيا به درستي اينگونه است؟، آيا اين سرزمين مهد بزرگاني چون بيروني‌ها، انصاري‌ها، بلخي‌ها و گلچهره‌ها نيست كه افكار و انديشه‌هايشان نه تنها در زمان گذشته بلكه امروز هم به مدد انسانها مي‌آيد پس چگونه است كه جهانيان ما را به ديد ديگر و داراي چهره‌ي ديگر مي‌پندارند؟!

همين جاست كه اثبات مي‌شود در سالهاي اخير مردم افغانستان آنقدر درگير حوادث و شرايط سختي بوده‌اند كه به انسانهاي كر و لال شباهت پيدا كرده‌اند. يا بهتر بگويم اين ملت در اين سالها داراي رسانه‌هايي كر و لال و كور بوده‌اند و همين‌جاست كه روشن مي‌شود كه رسانه‌هاي امروز اين جهان را به روستاي كوچك شبيه كرده‌‌اند اما هرگز در ديدن و شنيدن و انعكاس مسائل بي‌طرفانه نبوده‌اند. رسانه‌هاي ديگر جهان همواره چهره‌اي از مردم ما را نشان داده ‌است كه هيچ گاه منافع و قدرت سفارش دهندگان‌شان را زير سؤال نبرده‌اند.

امروزه در جهان، كشور و مردم ما را به توليدكنندگان ترياك و مواد مخدر مي‌شناسند(البته مسئولين و مردمان بزرگ افغانستان خود بر جايگزيني و كشت محصولات ديگر به جاي اين محصول و عواقب اين محصول واقف هستند) بدون اينكه اين جوامع اجازه فكر كردن يافته باشند كه ابتدا به اين محصول به عنوان يك محصول كشاورزي بنگرند كه حاصل زحمات دهقاناني است كه وابسته به شرايط جامعه و محيط طبيعي‌شان ناچارند اين محصول را كشت كنند و آيا فكر كرده‌اند كه كدامين كشور وقتي محصولي چون نفت، اورانيوم و ... را صادر مي‌كند تضمين هم مي‌دهد كه آن محصول در راستاي اهداف انساني مصرف شود، آيا همين كشورها با ديدن اينكه محصولاتشان در راههاي غيرانساني مصرف مي‌شود آيا از صادر كردن اين محصولات امتناع مي‌كنند؟!

چگونه است زماني كه صدمين سال بازپس‌گيري قسمت ديگر «خط ديورند» فرا مي‌رسد پچ‌پچ‌ها و شعارهاي تأسيس كشور جديد پشتونستان و يا تشديد جنگ داخلي در افغانستان اوج مي‌گيرد؟ چگونه است زماني كه چند ديپلمات يا چند خبرنگار در اين كشور ناخواسته كشته مي‌شوند به يك فاجعه جهاني تبديل مي‌شود اما زماني كه كشور و مردمان ما مورد آزمايش اسلحه‌هاي جديد و بمب‌هاي صوتي جديد قرار مي‌گيرد كشته شدگان ما فقط به يك آمار تبديل مي‌شوند.( بي‌سبب نيست كه استالين گفته است «مرگ يك انسان يك فاجعه است، ام مرگ ميليون‌ها نفر فقط يك آمار است»).

چگونه است زماني كه رود آبي بر اثر خشكي و قحطي منطقه بسته مي‌شود افغانستان به كشور خودخواه و دور از احترام تبديل مي‌شود اما زماني كه راههاي ارتباطي و اساسي براي ورود نيازهاي اساسي اين ملت مانند دارو از طريق كشور ديگر فقط به خاطر مسائل سياسي مسدود مي‌شود هيچ خبري شنيده نمي‌شود.

چگونه است زماني كه از مولوي‌ها و بلخي‌ها و ... سخن به ميان مي‌ايد مردمان ما برادران و خواهران تني مي‌شوند اما همزمان وقتي كه سخن از علم آموزي و بسط علم به ميان مي‌آيد اين مردم غريبه مي‌شود. چگونه است كه در مدت كمتر از بيست ساعت حادثه يازده سپتامبر امري جهاني و كشور افغانستان مهد تروريست‌ها معرفي مي‌شود، اما در مدت بيش از بيست سال كه افغانستان بازيچه ديگر كشورها بود هرگز در سطح منطقه هم مطرح نشد.

چگونه است روزي كه كودكان و زنان مظلوم افغاني ديده نمي‌شدند ولي امروز در كنار اجناس و مواد صادراتي چيني‌ها عكس تبليغاتي مي‌اندازند؟!

اين همه موضوع و هزار موضوع ناگفته ديگر يعني قدرت رسانه‌ها، و سينما سنبل و گل سرسبد اين رسانه‌هاست. چگونه در فيلمي ديده مي‌شود از طريق هواپيما پاهاي مصنوعي براي مردم ريخته مي‌شود ولي آيا هرگز يك چنين اتفاقي را مردم افغانستان به صورت عيني در جامعه‌شان را ديده‌اند يا فقط در يك فيلم بود كه اين اتفاق را ديدند. زيرا اگر هواپيماي كشوري پاي مصنوعي مي‌ريخت حتماً فردايش كشور ديگر كتاب و دفتر و قلم مي‌ريخت ولي هيچ وقت اين اتفاق نيفتاد.

خلاصه جامعه ما به امروز رسيده است و اين صحبت‌ها نشان از قدرت رسانه‌ها مي‌باشد و مديران افغاني بايد بيش از پيش به اين امر حياتي توجه كنند همچنان كه مردم و جامعه‌ ما در حال گذار بسر مي‌برند مسئولين بايد به صورت علمي و عملي به آن جهت دهند. رسانه‌هاي افغانستان بالاخص سينما و امور سينمايي كشورمان نيز بايد جهت‌دار شوند تا به عنوان ابزاري مفيد در راستاي اهداف جامعه محسوب شوند.

رشد و شكوفايي سينما و امور وابسته به آن در جامعه‌مان مي‌توانند مشكلات حاضر را حل كنند، از مشكلاتي كه سينماي ملي مي‌تواند گره‌گشا باشد مي‌توان به موارد زير اشاره كرد: گسست جنسيتي، تعارض طبقاتي، تعارض در شهرنشيني و روستانشيني، تعارض ميان سنت‌هاي قومي و قبيلوي و ملي، بحران هويتي در جامعه، بحران و گسست و اختلال در حافظه تاريخي كوتاه مدت و بلند مدت، ديدگاههاي محدود ملي در برابر ديدگاههاي قومي و قبيله‌اي، عدم تعامل منطقي با جهان نوين، عدم آشنايي با حقوق خود و ديگران، عدم آشنايي به مشاغل جديد و بسترسازي نيازهاي ضروري جامعه، وجود خرافات و تعصبات و سنت‌هاي بي‌پايه، عدم تفريحات سالم و مورد نياز.

به طور كلي با شناخت صحيح مشكلات و معضلات جامعه، سينما و امور وابسته به آن مي‌تواند نقش مهم و صحيحي را در جامعه ايفا كند كه اين كار تنها با همكاري همه مديران و مسئولان و هنرمندان افغاني برآورده مي‌شود و بايد حتماً‌ گفت هزينه نكردن پنهان امروز، آسيب‌هاي آشكار فردا را در برخواهد داشت. از اين رو مديران نيز مي‌توانند با رعايت امور زير خدمتي نيك به سينما و جامعه انجام دهند.

1-   احترام به توليدات سينمايي و هنري داخل كشور و افزايش توليدات بومي و ملي

هنرمندان و مديران در اين عصر مي‌بايست با شناخت دقيق از شرايط و فرهنگ كهن افغانستان آثاري توليد كنند كه در راستاي اهداف دين اسلام و چارچوب قوانين ملي باشند. زيرا امروز تنها در شرايطي مي‌توانند سينما و رسانه‌هاي مربوط به آن براي مردم كشورمان مفيد واقع شوند كه برگرفته از فرهنگ، زبان و ... باشند. همچينن سينما و رسانه‌هاي مربوط به آن در داخل كشور و در جهان زماني مي‌‌توانند به موفقيت‌هاي لازم برسند كه به بومي‌سازي روي آوريم و بر اساس آنچه كه متعلق به افكار و آيين و فرهنگ اين كشور است فيلم ساخته شود. پس «بايد هنرهاي خود را بومي كنيم تا جهاني شويم». خداي ناكرده دوباره سينما و امور وابسته به آن به دوره‌هاي قبل برنگردد كه فقط براي امور سطحي و پوچ فيلم ساخته شود.

2-   كاهش اكران فيلم‌هاي خارجي و برنامه‌هاي خارجي

در دوره‌هاي گذشته مديران و مسئولين برنامه و فيلم‌هايي را اكران مي‌كردند كه در چارچوب اهداف سياسي آنها بود. آنها از نقاط ضعف مردم سوء استفاده مي‌كردند، اين نقاط ضعف يكي ناداني و ديگري نداشته‌ها و واخوردگي‌هاي آدم‌هاي آن دوره بود. آن مديران ناداني را با تعصبات و خرافات و ... قانع مي‌كردند و نداشته‌ها و واخوردگي‌هايشان را به ديدن رقص زنان باليوود و هاليوود جلب مي‌كردند.

فيلم‌ها و رسانه‌هاي ديگر همواره سفارش دهندگاني دارند از اين رو سعي در جهت‌دادن در تمام امور انساني مي‌كنند از اين رو يك فيلم خارجي يا برنامه‌هاي خارجي نمي‌تواند نيازهاي اساسي يك انسان افغاني را برآورده كند، زيرا افكار يك انسان افغاني متعلق به محيط و فرهنگ ديگري است و اين تنها زماني اتفاق مي‌افتد كه انسان افغاني خود را با شرايط و مقتضيات آن فيلم تطابق بدهد و در نهايت انسان افغاني خود را در گذر زمان به انسان كشور ديگر تبديل مي‌كند.

ناگفته نماند رعايت امر دوم خود سبب شكوفايي صنعت سينما در كشور نيز مي‌شود زيرا هنوز فيلم‌هاي افغاني قابل رقابت با آثار مشابه خارجي نيست.

3-   بسترسازي براي رشد نيروهاي متخصص

4- افزايش سالنهاي سينما و ساخت سالنهاي مجهز به امور فني، البته برگرفته از اصول اسلامي و قوانين كشور

5- افزايش امكانات و تجهيزات فني از قبل از توليد تا بعد از توليد و اكران فيلم

6- طرح و اجراي قوانين و مقررات لازم از تصويب فيلمنامه تا ساخت فيلم بر اساس معاشرت با هنرمندان و مسئولين مربوطه و شرايط جامعه

7- تشويق سرمايه‌گذاران خصوصي براي ساخت فيلم‌هاي تاريخي و كهن بر اساس استعدادهاي طبيعي و تاريخي حال و حاضر كشور

8-   تشويق و دادن امكانات مناسب به فيلم‌سازان بر اساس ظوابط قانونمند

9- طرح و تصويب قوانين و مقررات براي تمامي نهادها و سازمانهاي دولتي براي اختصاص دادن قسمتي از بودجه‌شان براي ساخت فيلم يا كمك به ساخت فيلم

و امور بسيار ديگري كه بايد به صورت تخصصي و با توجه به امكانات بيان و مطرح گردد.

 

ب: سخني با هنرمندان افغاني:

عالم از ناله عشاق مبادا خالي

كه خوش آهنگ و فرح‌بخش نوايي دارد

فرويد مي‌گويد: «خشونت در انسان ناشي از حيوانيت اوست و تمدن‌ها تنها چون پوسته نازكي اين حيوانيت را پوشانيده است و اين پوسته با كوچك‌ترين ضربه‌اي مي‌شكند».

روزگاري جامعه ما درگير حوادث سرخ و اندوهناك بود تا اينكه به شرايط حال رسيده است. هرچند امروز مانند گذشته كمتر صداي تير يا بمبي را مي‌شنويم و به ظاهر جنگ تمام شده است ولي خشونت كشورهاي ديگر هنوز تمام نشده است. امروز ديگر براي جناحهاي مختلف اسلحه و ... فرستاده نمي‌شود. اما امروز مانند ساليان گذشته بمب‌هاي ديگري مي‌فرستند. اين تسليحات مدرن تعصبات، سنت‌هاي بي‌پايه و خرافاتي هستند كه امروز برخي از اين كشورها در داخل كشورمان در حال ترويج آن هستند تا بدين طريق بتوانند خشونت خودشان را به صورت نويني ارائه دهند. ساليان گذشته از شر بمب‌هاي آنها مي‌شد در سوراخ كوهها و صحراها پناه گرفت اما از بمب‌هاي امروز آنها فراري نيست جز مرگ و نابودي.

علاوه بر اين مشكلات، دردها و معضلات بسيار ديگري در جامعه ما حكمفرما شده است كه حاصل حوادث سالهاي اخير مي‌باشد در اين مقال فرصت بيان آن نيست.

اما آنچه مي‌توانيم براي حل اين مشكلات انجام دهيم چيزي نيست جز آموزش،‌ آموزش و آموزش.

پس چه ابزاري بهتر و مفيدتر از سينما و رسانه‌هاي ديگر مي‌توان سراغ گرفت. هنرمندان و هنردوستان به همراه مديران افغاني مي‌توانند با شناخت دقيق بسياري از مسائل را حل كنند كه برخي از موارد زير مي‌تواند مفيد واقع شود.

1-   همفكري و هماهنگي تمام هنرمندان براي ساخت فيل‌هاي بومي و ملي در جهت افزايش وحدت ملي و منافع ملي.

2-   روي‌اوردن به ساخت فيلم‌هاي اتنوگرافيك با توجه به امكانات، اقليم و شرايط مهياي كشور و مردم

3-   تلاش هر چه بيشتر براي تركيب و همكاري تمام گروهها و مناطق و ... افغانستان در فيلم‌ها با توجه به ذوق و ... فيلمسازان افغاني.

4-   تلاش براي ساخت هرچه بيشتر فيلم‌هايي كه به حل معضلات اجتماعي يا بيماري‌هاي رواني شايع در افغانستان كمك مي‌كند.

5-   تلاش براي ساخت فيلم‌هايي كه دربرگيرنده آلام و آرزوهاي خرده گروهها و خرده طبقات باشد به عنوان نمونه فيلم‌هاي مفيد براي زنان و كودكان

6-   افزايش فيلمهايي با ايجاد انگيزه و غرور ملي براي مبارزه با عقده حقارت‌هاي فرهنگي و ...

7-           افزايش و ساخت فيلم‌هاي مفرح و جالب براي تفريح و نشاط سالم.

8-           آثاري مورد نياز جامعه با توجه به نيازهاي جهاني و نگاهي به جشنواره‌هاي جهاني

و امور بسيار ديگري كه به صورت تخصص مورد بحث و بررسي قرار بگيرد.

به هر حال اين نوشته نه قصد هدايت و نه قصد توجيه و تكرار را داشت. فقط و فقط دغدغه‌هايي بود از سر ميل، در رسيدن به شكوه و عزت ملت و كشورمان. يا به قول پاسكال كه مي‌گويد دل همواره دلايلي دارد كه عقل همواره از دركش باز مي‌ماند.

در پايان براي نسل نو افغاني باز هم به گوشه‌اي از فيلم بايسيكل ران(ساخته محسن مخملباف) اشاره مي‌كنم. «مرد افغاني براي نجات همسرش دور يك ميدان را چند شبانه روز ركاب مي‌زند و به دور خويش مي‌چرخد، خستگي و درد است و پيشرفت و سود هيچ نيست. مرد باز مي‌ماند و چشمانش را خواب نوازش مي‌دهد. براي رهايي از خواب، پسرش به او سيلي‌هايي توأم با عشق و عطوفت، درد و رنج، غربت و بيداري به پدر مي‌زند تا پدر باز به حركت دايره‌وارش ادامه دهد. براي چه چيز، براي رسيدن به كدام هدف...

آري نسل امروز نيز بايد سيلي محكمي به گذشتگان خود بزند، سيلي نسل امروز بايد وحدت، ديانت، مهر ، همنوع‌دوستي و ... باشد.

* دانش آموخته فوق دیپلم کارگردانی هنرهای نمایشی

 

منابع:

1-      دكتر جابر انصاري، روانشناسي هنري، انتشارات رشد

2-      جواد محدثي، هنر در قلمرو مكتب، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي

3-      دكتر سعيد شاملو، آسيب‌شناسي رواني، انتشارات رشد

4-      استاد مطهري، تعليم و تربيت در اسلام ، انتشارت صدرا

5-      سيد جلال سعيدنيا، از پگاه آفرينش تا دوهزار سال پيش، انتشارات نور

6-      ميرغلام محمد غبار، افغانستان در مسير تاريخ، انتشارات جمهوري

بزرگمهر رفيعا، ماهيت سينما،