*علی اکبر صادقی سمنگانی
(کنکاشی در تاریخ کهن و باستانی افغانستان)
درآمد:
به شهادت تمام محققان، تاريخ نويسان و جغرافيدانان قديم جهان، سرزمين بلخ اولين شهر و تمدن قديم جهان بوده است و آرياييها در مرحله اول مهاجرت خود در حدود سه هزار سال در اين سرزمين و سرزمين هايي چون سغد1 (سغديانه)، فرغانه، باميان، كابل، قندهار، غزنين، هرات، مروالرود،2 مرو، زرنج و سمرقند و بخارا و اسفزار و گندها را مي زيسته اند. شهر بلخ به "ام البلاد" مشهور شده كه در تمدنهايي چون يوناني، باختري، بودايي و زردشتي رونق بسيار داشت و از مهمترين شهرهاي اين تمدنها محسوب مي شده است.
قبل از تمدن يوناني يعني از زمان مهاجرت آرياييها تا زمان حمله اسكندر مقدوني اين شهر بزرگترين شهر و تمدن آريايي بود كه شامل پيشداديان (پاراداتا= شاهان اوليه) و اولين پادشاه اين سلسله هوشنگ مي باشد و به شهادت كتاب چهارم ديني آرياييان قديم (اترواودا) كهن ترين مركز تاريخ، مدنيت و سياست بشری و اولين جايگاه اسكان مهاجرين آريايي بوده است. حدود 1400 سال قبل از ميلاد بلهيكه (مطابق با داستان حماسي هند مهابهارات) نام داشته است و در حدود 1200 سال پيش از عيسويت مشهور به بهلي و باهلي بوده است و در 350 سال قبل از ميلاد يك مركز فرهنگي از جمله چهار ولايت بزرگ بود. طبق ونديداد، اهورامزدا 16 سرزمين نيكو آفريد كه چهارمين آن باخدي (باخدي- بخدي– بخذي) درخشان با بيرقهاي بلند بوده است.
تاریخ بلخ
بلخ(3 ) با ظهور زردشت (قرن ششم قبل از ميلاد) به مشهورترين شهر مذهبي آريايي و مذهب زردشتي تبديل مي شود و در اوستا كتاب مقدس زردشت از بخدي به جاي بلخ نام برده شده است و در ادب پهلوي بخل باميك و در ادب دري بلخ بامي و در ادب عرب بلخ الحسنا و قبه الاسلام و ام البلاد خوانده شده است. در دوره زردشت معبد آناهيتا (رب النوع آمودريا) به عنوان بزرگترين معبد آن روزگار بسيار معروف و مظهر دين زردشتي بود.
با ظهور بودا در هند و گسترش مذهب بودا در بلخ معبد آناهيتا به معبد نوبهار تبديل مي شود و بزرگترين مركز دين بوداييان و راهبان بودايي مي گردد. چون خود بودا در حدود بين سالهاي 563- 483 ق . م مي زيسته است پس آئين بودايي در حدود قرن چهارم و سوم قبل از ميلاد به بلخ رونق مي يابد و معبد نوبهار در زمان مذهب بودايي به معبد ناواويهارا مشهور مي شود.
با حمله اسكندر مقدوني فرهنگ و تمدن يوناني به بلخ وارد گرديد و همراه با فرهنگ و تمدنهاي زردشتي و بودايي مزوج شده و فرهنگ يوناني– باختري را مي سازد كه تا حدود سالهاي صفر ميلادي دوام مي يابد و بلخ هنوز آباد است و رونق تمام دارد. از حدود 4000 سال قبل از ميلاد تا قرن ششم ميلادي بلخ و شهرهايي كه در اوستا نام برده شده است، جزء 16 سرزمين اوليه آرياييها بوده و به اعتبار و تاريخ پرعظمت شهر بلخ و رونق و شكوفايي آن، آريانا خوانده مي شده است.
به اتكاي مندرجات اوستا مي توان گفت كه قبيله هاي آريايي از سمت خاور و نواحي آسياي ميانه آمدند و با گله هاي خويش به بخشهاي خاوري فلات پارس(4) نفوذ كردند و از آنجا قسمتي از آنان به سوي بخش باختري فلات به حركت در آمدند و قسمتي ديگر به طرف جنوب رفتند تا در دره رود سند متمكن شوند.
مهاجرت اقوام آریایی
از حدود 4000 سال قبل از ميلاد كه دوره اول مهاجرت آرياييان(5) روي مي دهد و به سرزمين بلخ و فراغانه و سغديانا و خوارزم حمله مي آورند و ساكن اين سرزمينها مي شوند تا قرن پنج ميلادي چيزي در حدود 4500 سال به اين سرزمين آريانا اطلاق مي شد. از قرن پنج عيسوي تا قرن هيجدهم مسيحی به اين خاك آفتاب گير و خوراسان، خراسان كبير مي گفتند و از قرن هيجدهم تا اكنون نام افغانستان بر خود گرفته است. در حدود 1200 سال نام خراسان بر آريانا، پس از 4500 سال كه به آن آریانا گفته مي شد، گرفته شده است و افغانستان سه قرن است كه جاي خود را بر اين سرزمين باز كرده است.
اقوام آريايي در مهاجرت به سرزمين آريانا(6) (شرق دولت پارس) چند سده با ساكنان بومي آن سرزمين به زد و خورد پرداختند و در آخر توانستند آنها را شكست دهند. ساكنان اصلي آريانا يا اقوامي كه قبل از مهاجرت آرياييها در اين سرزمين وجود داشتند، اقوام توراني بودند كه به تورانيان مشهورند. در آريانا (مشرق و شمال شرق پارس) و نيز در جنوب غربي پارس بطور پراكنده سكونت داشتند. نژاد تورانيان از نژاد زرد پوست است. مسكن اقوام توراني در سه هزار سال قبل از ميلاد در منچوري چين تا آمودريا امتداد داشته است. نيز تا كناره هاي دجله و فرات اقامت داشتند و دست به تاسيس تمدن سومري در اين سرزمين (بين النهرين) زدند.
اقوام اصلي نژاد زرد در عهد قديم شامل چيني، مغولي و منچوري بودند كه در يك وسعت پهناوري از دنياي قديم پراكنده شدند. نام تور و توراني از طرف آرياييهاي سفيد پوست بر آنها اطلاق شد. تورانيها نخستين قوم بودند كه نوشتن و فن كتابت را اختراع كردند. نژاد زرد در زمان قديم (قبل از مهاجرت آرياييها) در تمام آسياي غربي پراكنده بودند. اما وقتي آرياييها به اين سرزمين ها مهاجرت كردند برخي از آنان را وادار به عقب نشيني كردند و با بسياري نيز مخلوط شدند.
آرياييها دست به اقتباس از تمدن زردپوستان زدند و اختراع كاغذ و باروت و قطب نما را كه از اختراعات نژاد زرد بود را گسترش دادند. پس مي توان گفت كه تورانيان زردنژاد در زمان ماقبل تاريخ و يا در حدود سه هزار سال قبل از ميلاد، نه تنها در آريانا و پارس سكونت داشتند بلكه در دشتهاي جنوبي دجله و فرات نيز بودند، و تمدن سومري را تشكيل دادند و نيز در هندوستان هم آثاري از نژادزرد يافت شده است كه به تمدن سومريها Sumer شباهت بسيار دارد.(7)
قبيله هايي كه وارد فلات پارس (ايران) شده بودند با ساكنان پيشين آن (كه همان تورانيان بودند) مخلوط شدند، سرزمين و مسكن ايشان به نام كشور آريانا ناميده شد.(8)
آریانای کهن
تاريخ نويسان و جغرافيادانان يونان قديم از جمله آشيلوس،(9) يوري پيد،(10) هرودوت (حدود 425 ق.م ) و ارسطو را مي توانيم نام ببريم كه درباره باكتريا (مهمترين شهر آريانا) قبل از عصر اسكندر چيزي نوشته اند و از اين شهر و آريانا ياد كرده اند.
يوريپيد باكتريانا(11) را جزء ممالك ليديه، فريجيه، فارس، ميديد و عرب مي داند. هرودوت با استناد به اسناد معتبر، فتح باكتريا را براي كوروش مشكل دانسته است. بعد از حمله اسكندر نويسندگان يوناني با باختر و جغرافياي آن بيشتر آشنا شده و از آنها بيشتر نام مي برند. از آنها ميتوان آريان (ارين)، پولي بيرس و استرابو را نام برد.
اوستا از پادشاهان باكتريانا تحت نامهاي سلسله اي پيشداديان، كيانيان (كواني، كاوي) و دودمان اسپه نام مي برد و از عصر اوستا به بعد در دوره هاي مختلف تاريخ از آريانا، خراسان(12) و افغانستان در اين سرزمين ذكر شده است.
جغرافيدانان يوناني در عهد قديم به حد فاصل رودهاي سيحون و جيحون و كاسپين از شمال، رود سند از جنوب شرق، فلات پامير در شرق، درياي عمان و خليج فارس در جنوب و رود هاي دجله و فرات در غرب، آريانا مي گفتند و برخي آريانا را به قسمت شرق پارس اطلاق مي كردند. اراتستن آريانا را از شرق به رود سند، از شمال به كوههاي پاروپاميس وكوههاي ديگر تا دربند بحر خزر، از جنوب به درياي عمان و از مغرب به خطي مرهومي واصل بين درياي خزر و دهانه خليج فارس محدود مي داند.
ولي اغلب جغرافيدانان آريانا را از غرب تا دجله و از شمال تا بلخ و سغديانه ممتد مي شمردند. به اين ترتيب شامل ماد و پارس نيز بوده است، اطلاعات جغرافيون قديم از بيشتر اين نواحي محدود بود به آنچه که از لشكر كشيهاي اسكندر مقدوني و جَنگهاي پادشاهان يوناني– باختري و سوريه و يا به توسط سوداگران بدست آمده بود.(13) به روایت دیگر باید گفت که مرزهای آریانا از پنج رود بزرگ تشکیل شده است. رودهای دجله و فرات در غرب، رودهای آمودریا و سیردریا در شمال، رود سند در شرق و دریای عمان و اقیانوس هند در جنوب. این رودها مرزهای ولایات متحده آریانا(14) را تشکیل خواهند داد.
منابع:
حسين زاده، بصير احمد (1377) « انيس و ياران او » در دري: فصلنامه ادبي، هنري و فرهنگي، سال دوم، شماره (8-6 ).
محمدي، ممحمد حسين (1377) « نمايه ادبيات داستاني» در دري: فصلنامه ادبي، هنري و فرهنگي، سال دوم، شماره (5).
شجاعي، سيد اسحاق (1376) « نگاهي به سير داستان نويسي در افغانستان » در دري، سال اول، شماره اول.
مفتاح، الهامه (1376) جغرافياي تاريخی بلخ و جيحون و مضافات بلخ. پژوهشگاه علوم انساني و مطا لعات فرهنگي، تهران.
فرهنگ، مير محمد صديق (1371) افغانستان در پنج قرن اخير، جلد اول، انتشارات درخشش، ايران، مشهد، چاپ اول.
بيات، نادر (1370) مهاجران توران زمين، تهران، نشر ايران شهر، چاپ اول.
دهخدا، علی اکبر (1332) لغتنامه، جلد دوم، دانشگاه تهران، ص 79.
دورانت، ويل، آرام، احمد (1337) تاريخ تمدن، كتاب اول، موسسه انتشارات فرانكلين، تهران.
پيرنيا، حسن (1370) ايران باستان (تاريخ مفصل ايران قديم)، دنياي كتاب، جلد اول، تهران.
جنز، كامل رات، محسنيان، سيد محسن (1371) افغانستان مروري بر نشست مانهايم، آستان قدس رضوي، مشهد.
كليفورد، مري لوئيس. اسعدي، مرتضي (1368) سرزمين و مردم افغانستان، شركت انتشارات علمي و فرهنگي.
حبيبي، عبدالحی (1367) تاريخ افغانستان بعداز اسلام، دنياي كتاب، تهران، چاپ سوم.
مراد علي بيگي، عبدالله (1376) خيالبافي پان تركسيت ها – واقعيت تاريخي؟ مجله گزارش، شماره 75و.
سپهرم، امير مسعود (1341) تاريخ مشاهير ايران و غرب، تهران، كتاب فروشي زوار، چاپ اول.
جوان، موسي(1340) تاريخ اجتماعي ايران باستان، چاپخانه رنگين، تهران.
مصاحب، غلامحسين (1345) دايرة المعارف فارسي، جلد اول، موسسه انتشارات فرانكلين، تهران.
پيگولوسكايا، ن. و. و ديگران، كشاورز، كريم (1354) تاريخ ايران- از دوران باستان تا پايان سده هيجدهم ميلادي، پيام، تهران، چاپ چهارم.
1 سغد يا سغديان در فارسي سغد يا سغديان استعمال شده و در اوستا سوگدا و نيز "گاوو" ذكر شده است. دهارلز دانشمند فرانسوي گاوو را پايتخت سغديان مي داند. سغد در محدود سه رود جيحون و سيحون و زرافشان قرار دارد. نام اين دو رود از نام قوم هون يا هونها در قرن دوم ق.م به اين منطقه تسلط داشتند شهرت يافته اند، اما قبل از زمان مزبور به نام آمودريا و سیردريا مرسوم بودند.
رود زرافشان بين اين دو رود قرار دارد و اين سرزمين را به دو قسمت مي كند. برخي از دانشمندان، سمرقند قديم را مركز سغد مي دانند. سغد يا سغدياناي قديم ايالت پنجگانه كه هميشه از جيحون فيض می برد و شهرهاي مهم آن بخارا، سمرقند، خوارزم (خيوه)، چغانيان (ختل) و بدخشان كه در ساحل جنوبي جيحون قرار داشت.
2 مرو الرود بر كنار رود مرغاب قرار داشته و معروف به بالامرغاب بوده است و اين شهر بين بلخ و هرات قرار داشت.
3 شهر بلخ مركز سرزمين بلخ (باكتريانا) و پايتخت پادشاهان كياني است و به يونانی باكتريان ناميده مي شد و نام قديمی تر آن زارياسپ مي باشد. بلخ در سلطنت كي گشتاسب كياني شهرت بيشتري داشت. اين شهر در حمله مغولان در سال 617 ه.ق بوسيله چنگيز و در سال 771 ه.ق بوسيله تيمورلنگ با خاك يكسان شد.
4 Persia
5 بنابر منابع مختلف و مخصوصا اوستا آرياها بيشتر در اثر سرما از آرياويچ يا ايرناويجه مهاجرت نموده، از راه سغد يا سغديان و مورو يا مرو به بخدي يا باختر آمدند و از حوالي پنج هزار سال قبل از ميلاد تا دو هزار سال قبل از ميلاد، حداقل در حدود سه هزار سال در باختريانا يا بلخ زندگي كرده اند و به اين ترتيب زندگي اجتماعي بوجود آوردند و قريه ها و شهرها و قلعه هاي مستحكم را ايجاد كردند و زندگي آنها از مالداري به نيمه مالداري و بعد به زراعت ترقي كرد.
سه هزار سال زندگي اجتماعي آرياها در باكتريا و تشكيل حكومت در اين شهر و ايجاد اين شهر به عنوان اولين شهر در جهان و سرزمينهاي اطراف به آريانا مشهور شد كه به گفته بندهش فصل 29 فقره 12 از آن به عنوان آرياناويجه يا ايرناويجه برابر آرياورته نام برده كه به معني مسكن آريا مي باشد.
6 بطليموس و ديگر جغرافيدانان ايام باستان از سرزميني كه در جنوب هندوكش ، بين كوير نمك پارس در غرب و رود سند در شرق واقع بوده، با نام آريانا ياد كرده اند. كهنترين ذكري را كه از سرزمين هندوكش به ميان آمده است مي توان در زند اوستا، يعني كهنترين آثار مكتوب فارسي بازمانده از زردشت يافت. نام باكتريانا (بلخ) يعني بخش شمالي اين سرزمين(آريانا)، براي نخستين بار در تاريخ به عنوان زادگاه زردشت ياد شده است. زرتشت پيامبر به حكيم باكتريا مشهور بوده و ظاهرا در قرن ششم پيش از ميلاد مسيح زندگي مي كرده است.
اسكندر در لشكركشي بزرگي كه به شرق مديترانه كرد بر امپراطوري هخامنشی (Achaemenids) در سرزمين خودشان در سال 330 قبل از ميلاد پيروز شد. سپس به آريانا (Aryana) يورش برد، جايي كه او شهري به نام Alexandria Ariorum)) در نزديكي موقعيت هرات مدرن ايجاد كرد. مسير او منتهي مي شد به قندهار و غزني و سپس از كوههاي هندوكش عبور كرد و داخل باكتريا (بلخ) شد.
7 جوان، موسی (1340) تاريخ اجتماعي ايران باستان، تهران، چاپخانه رنگين، صص، 38-35.
8 پيگولوسكايا، ن. و. و ديگران، كشاورز، كريم (1354) تاريخ ايران- از دوران باستان تا پايان سده هيجدهم ميلادي، بيام، تهران، چاپ چهارم.
9 Aeschylus
10 Euripides
11 بطليموس مهمترين شهرهاي باختر را زارياسپه، چاتراكارتا، بكترا (بلخ) و ايوكراتيديا مي داند.
12 خراسان: اين نام از قرن پنجم عيسوي در زمان ساسانيان و به قولي از قرن هفتم ميلادي بر اين سرزمين اطلاق ميشد. خوراسان در پهلوي به معني مشرق بود كه معني آن جاي افتاب برآمدن است. اين نام تا اوايل قرن هيجدهم ميلادي براي اين سرزمين استفاده شده است. در كتاب مختصري به زبان ارمني منسوب به موسي خورني مورخ ارمني قرن پنجم ميلادي خراسان را، همدان و كومش تا مرورود ، هرو (هرات)، كاتاشان (پوشنگ)، بژين (افشين غرجستان)، تالكان (طالقان)، گوزگان، اندراب، وست (خوست)، هروم (سمنگان)، زمب (زم)، پيروز نچجير (در تخارستان)، ورجان (ولوالج)، بهلي باميك (بلخ)، شيري باميكان (باميان) مي خواند.
عبدالحي بن ضحاك گرديزي مورخ دوره غزنوي حدود 441 هجري؛ مرو شايگان، بلخ و تخارستان و ماوراء النهر و هرات و پوشنگ و بادغيس را جزء شهرهاي خراسان مي شمارد.
هرتسفلد؛ خراسان را شامل ري، جنوب درياي خزر، تجند و مرو، جيحون، پامير، بدخشان و هرات ميداند.
احمد بن عمر مشهور به ابن رسته؛ خراسان را از طبين قهستان تا بلخ، طخارستان، بخارا، سمرقند، فرغانه و شاش (تاشكند) مي شمارد.
مطهر بن طاهر مقدسي؛ خراسان را از حدود دامغان تا مجاري جيحون (رود بلخ) و از زرنج تا جرجان است، كه به اين ترتيب جيحون تا ختل و شغنان، بدخشان، واخان و حدود هند مي رسيد.
ياقوت حموي؛ خراسان را از عراق، جوين و بيهق آغاز ميكند و تا تخارستان، غزنه و سيستان كه متصل به هند است، ادامه مي دهد كه شامل: نشا، روقهستان، طبين، هرات، فوشنج، بادغيس، طوس، طاران، مرو شاهجان، سرخس، نسا، ابيورد، مرورود، طالقان، خوارزم، آمل بالاي جيحون، فارياب، جوزجان، طخارستان عليا، خست، اندراب، باميان، بغلان، ولوالج، رستاق، بدخشان، و ماوراالنهر (بخارا، شاش، صغه، فرغانه، سمرقند) مي شود.
حدودالعالم؛ خراسان را از طرف شرق به هند و از طرف غرب به گرگان و از طرف شمال به رود جيحون تعيين كرده و تخارستان و باميان و پنجهير (پنجشير) و جاريابه را در ناحيه خراسان مي شمارد.
13 مصاحب، 1345
14 United Provinces of Aryana (U.P.A)
*دانش آموخته کارشناسی ارشد اقتصاد نظری از دانشگاه اصفهان