X
تبلیغات
فصلنامه کلکین: نشریه علمی- پژوهشی - من چه کسی نیستم؟

فصلنامه کلکین: نشریه علمی- پژوهشی

من چه کسی نیستم؟

 سید روح الله رضوانی*


من چه کسی نیستم؟

  تالس اولین فیلسوفی است که حکم " خود را بشناس" را به زبان آورد و سقراط این حکم را یکی از دو شعار اصیل خود قرار داد ( و دیگری : " زندگی ناآزموده ارزش زیستن ندارد " ) و خود شناسی راهدف فلسفه قلمداد کرد . این حکم در متون دینی اسلام با حدیث" من عرف نفسه فقد عرف ربه" منتسب به حضرت رسول اکرم (ص) و امام علی (ع) اهمیت پیدا کرده است .
  متأسفانه برخود سطحی و بدون مداقه و پذیرش تقدس گونه و بدون پرسشگری با این حدیث در بین عوام مانع از شناخت مؤثر و دقیق این سخن گشته چنانچه بسیاری این حدیث را شنیده و خوانده اند و آنرا برای خود و دیگران بازگو می کنند بدون اینکه بهره ای خاص از آن در جهت تعالی فکر،تمایلات وعمل خویش برده باشند.
  علمای دین و اخلاق نیز در پرداخت به چرایی و چگونگی این شناخت به تفسیر و تحلیل پرداخته اند. با وجود این آدمی علی رغم دست یافتن به شناختهای عمیق و گسترده در ساحت های گوناگون وجود خویش همچون ( تن – روان – اجتماع - دین – اخلاق و ... ) هنوز در اصل هدف این خود شناسی وارتباط آن با سعادت و استکمال خود مانده است .
  آنچه در پیش رو دارید، قسمتی است از پژوهشی در باب " از خود شناسی تا خدا شناسی " که توسط نگارنده صورت گرفته؛ البته در این گزینش سعی شده تنها قسمتهایی که از جنبه های فلسفی و معرفت شناختی کمتری برخوردار است و بطور مستقیم تری با اصل شناخت خود مرتبط است آورده شود.
  من چه کسی نیستم؟ 
  ما انسانهای امروزی در شناخت "خود" درمانده ایم. واین ناتوانی درشناخت صحیح و صریح از خود را به انحاء مختلف در زندگی روزمرهی خود نشان می دهیم. گاهی نیز صراحتاً اعتراف می کنیم که واقعاً نمی دانیم که هستیم.
  بسیاری نیز می دانند رفتاری که می کنند یا سخنی که می گویند با آنچه که هستند فاصلهی زیادی دارد و علی رغم اینکه می خواهند خود را بشناسند و خودشان باشند، اما واقعاً نمی دانند مشکل از کجا ریشه گرفته و یا چه چیزی باید تغییر کند. بسیاری از انسانها با "من" های دروغین خود زندگی می کنند چون اگر من بخواهم خودم رابشناسم باید توجه كنم كه یك وقت من‌های دروغین خودم را به جای خودم نگیرم. چون لااقل پنج «من» وجود دارد:
  1  من»‌ی كه واقعاً وجود دارد.
  2  من»، آنگونه كه خودم تصور می‌كنم. تصوری كه ازخودم دارم.
  3  من»، آنگونه كه دیگران تصور می‌كنند.
  4  من»، آنگونه كه تصور می‌كنم دیگران تصورم می‌كنند.
  5  من» آنگونه كه تصور می‌كنم كه دیگران تصور می‌کنند که من خودم آن تصور را در مورد خودم دارم.
  به تعبیری كه «توری» روانشناس اجتماعی معروف امریكایی می‌گوید اینها درمیان ما كاملاً به‌هم آمیخته است. می‌دانید ما بیشتر با چه «من»ی داریم زندگی می‌كنیم؟ اگر دقت كنید می‌بینید بیشتر ما با تصوری كه دیگران از ما دارند در حال زندگی هستیم و این بدان معنی است كه ما خودمان را نمی‌شناسیم. ما درواقع داریم فیلمی بازی می‌كنیم كه دراین فیلم نقشی را كه ما باید بازی كنیم، دیگران تعیین كرده‌اند و از این نظر است كه من همیشه جوری دارم زندگی می‌كنم كه شماها امر خلافی از من نبینید، امر خلاف توقعی از من نبینید. بدون آنکه خود متوجه آن باشد.
عوامل و شرایطی هستند که باعث می شوند این من های دروغین در انسان شکل بگیرند، یا این که انسان نتواند من واقعی خودش را بشناسد. بنوعی برای دست یافتن به پاسخ این سؤال که من چه کسی هستم؟ ابتدا باید فهمید من چه کسی نیستم و من واقعی خود را از من های دورغین خود بازشناسیم، سپس به شناخت خود "آنگونه که هستیم " خواهیم رسید.
  ضروری ترین لازمه ی شناخت "خود" داشتن شجاعت مواجهه با خود است و معمولاً انسانها در مواجهه با ویژه گی های منفی و عیوب خود در مقام توجیه و دفاع بر آمده، به دلیل حب ذات همواره سعی خواهند کرد بر عیوب خویش سرپوش نهند. گذشته از این سختی و مانع، سبک های زندگی امروزی و فرهنگ های جوامع نیز موانع جدیدی را شکل می دهند.
من سعی می کنم در این جا به شش مانع بپردازم.
1-  در مقایسه و مسابقه با دیگران زندگی کردن.
  ما انسانها تا حد زیادی در زندگی، زمانی که می خواهیم در مورد خود قضاوت کنیم و یا کاری را انجام دهیم، خود را در مقایسه با دیگران قرار می دهیم و سپس نسبت به جایگاهی که داریم در مورد خود دست به شناخت و قضاوت می زنیم. منطقاً و تحقیقاً هر گاه شناختی بر اساس مقایسه صورت گیرد حقیقی نیست و ثبات نیز ندارد.
  مثلاً زمانی که می خواهیم ببینیم درس خوان هستیم یا خیر خود را با همکلاسیهایمان مقایسه می کنیم. اگر نمرات یا ساعات مطالعهی مان از آنها بیشتر بود خود را درس خوان و اگر کم تر بود درس نخوان می دانیم. حال اگر درس خوانها ی کلاس بیشتر و قوی تر شدند شناخت و قضاوت ما نیز تغییر می کند و اگر ضعیف تر شدند ما خود را قوی تر احساس می کنیم. نگاه نمی کنیم ببینیم خودمان چقدر می توانیم درس بخوانیم یا چند ساعت مطالعه کردهایم. زمانی این شناخت صحیح خواهد بود که خودمان را تنها با خودمان مقایسه کنیم. به همین صورت خود را در میدان مسابقه با دیگران قرار می دهیم و هر چه بر تعداد همکلاسی ها و به تناسب آن رقبای ما افزوده شد هم در خود احساس خطر می کنیم و هم میدان مسابقهی را بزرگتر. اینجا هم احساسات و هم قضاوت و عملکرد ما مدام در تغییر و تبدل قرار می گیرد. این میدان مسابقه، هم ما را از خودمان غافل و هم با تردید اینکه واقعاً که هستیم مواجه می کند.انسان معنوی، خودش را تنها با خودش مقایسه می کند و با توانایی ها و امکانات خودش مسابقه می دهد.
2-  قضاوت گری
  یکی از عادات ذهنی ما که شاید تا حدی ریشه در کنجکاوی ذاتی انسان دارد قضاوت کردن در رابطه با دیگران است. قضاوت کردن درباره ی دیگران گذشته از جنبه های اخلاقی آن یکی از معایبی که دارد، اگر بیش از حد و بی دلیل صورت گیرد تا حدی که به یک عادت ذهنی درآید، موجب می شود نور افکن ذهن انسان از خود دور، و همیشه متوجه دیگران باشد. این باعث غفلت انسان از خودش می شود. برای همین بسیاری از ما بیشتر از اینکه خودمان را بشناسیم دیگران را می شناسیم. انسانها کمتر می نشینند و با هدف خودشناسی متوجه خود می شوند. اما براحتی در مورد دیگران دست به قضاوت می زنند حتی اگر نیاز و ضرورتی را در این زمینه احساس نکنند. نتیجه اینکه از شناخت خود غافل می شوند. گناهانی همچون تجسّس،غیبت، نمّامی،تهمت و ... نیز نتیجهی همین قضاوت هاست.
  برخی هم تصور می کنند چون می توانند دیگران را خوب بشناسند و چون مردم شناسند پس خودشان را هم بخوبی می شناسند. بسیاری از روانشناسان نیز ممکن دچار این خطا شوند. باید متوجه بود که بسیار بیشتر از آن که متوجه شناخت و قضاوت درباره دیگران هستیم باید متوجه شناخت و قضاوت در بارهی خودمان باشیم.
3- داشتن بجای بودن
  بیشتر وقتها زمانی که از ما می پرسند چه کسی هستیم و یا خودمان می خواهیم به این سؤال پاسخ دهیم. ممکن است بگوییم من کسی هستم که فلان چیز را دارم. مثلاً می گوییم: من کسی هستم که ماشین دارم- مدرک دارم- موقعیت اجتماعی، ثروت، خانواده و ... دارم. یعنی در توصیف خود به داشته های خود تکیه می کنیم در حالیکه انسان را داشته هایش نمی سازد بلکه " بودن" هایش می سازد.
  اكهارت عارف معروف آلماني مي‌گويد كه ما درحال مسابقه در داشتن هاييم. مي‌گوييم فلان كس قدرتي دارد كه من ندارم، محبوبيتي دارد كه من ندارم، شهرتي دارد كه من ندارم حتي چيزهايي پست‌تر مثلاً، ماشين دارد من ندارم. آنهايي كه من دارم كه «من» نيستم. بايد در فكر «من هستم» بود تا «من دارم». انسانهایی که در خویشتن خویش بودن ارزشی را درک نمی کنند می خواهند این"کسی بودن " را با آویزان کردن چیز هایی به خود پر کنند. نحوه ی برخورد و استفاده ما از این "داشته ها" صفاتی را در ما ایجاد می کنند که این صفات "بودن" ما را شکل می دهند. مثلاً اطلاعات یا مدرک دانشگاهی یک "داشته" است که در فردی صفت تکبر و غرور ایجاد می کند و در فردی دیگر منتج به صفات تفکر و خلاقیت می شود. انسان در توصیف "خود" نمی تواند بگوید من همان اطلاعات یا مدرک هستم. بلکه باید بگوید من متکبر یا متفکر هستم. این هم که می گوید من علم یا مدرک دارم دارایی اوست نه خود او.
  یک نشانهی تمییز بین "بودن"ها و " داشتن" ها این است که داشته ها بیرون از وجود انسان است و مهمتر اینکه عوامل بیرونی می تواند در داشتن یا نداشتن آنها در ما دخالت کنند مثلاً اطلاعات ، ثروت و موقعیت اجتماعی را دیگران می توانند در ما افزایش و یا کاهش دهند اما خلاقیت یا اخلاق و تفکر مان را فقط و فقط خودمان می توانیم در خود تغییر دهیم. آنانیکه که خود را با " داشته"هایی همچون ثروت، مدرک، امکانات و موقعیت اجتماعی شان و یا نداشته هایشان همچون فقر، ندانسته ها و کمبودها توصیف می کنند دچار همین خطا هستند.
  گاهاً می شنویم که کسی می گوید : او مرا برای "خودم" می خواهد . یا او مرا برای "خودم" نمی خواست. این "خود" چیست و چگونه می توان آنرا شناخت . ما گاهی اوقات خودمان هم واقعاً نمی انیم منظورمان از این " خود " چیست، تنها حسی درونی این را به ما می فهماند که آن "خودی " الان فلانی بخاطر آن به من توجه می کند اینی نیست که من می خواهم یا راضی ام نمی کند. آنچه می تواند ما را در شناخت این "خود " کمک کند همین اصل تفکیک بین"بودن ها" و "داشتن ها" یا صفات و توانایی ها و دارایی ها است . صفات ما "بودن های " ما را و دارایی ها و توانایی ها " داشتن های " ما را شکل می دهد.
4- مسئولیت پذیر نبودن
  ما کارهای زیادی انجام می دهیم که واقعاً خودمان آنها را انجام می دهیم. به همین صورت حرفهای زیادی می زنیم و یا احساسات و افکار زیادی نیز داریم که در حقیقت جزئی از "خود" ماست ولی ما خود را آنگونه نمی شناسیم و یا علت انجام آن رفتار را خودمان نمی دانیم، بلکه علت آن را در دیگران جستجو می کنیم. مثلاً می گوییم فلانی مرا عصبانی کرد. فلانی مرا ناراحت و یا تحقیر کرد. ما نمی پذیریم که این خود ما هستیم که عصبانی شدن یا احساس حقارت کردن را انتخاب کرده ایم. نتیجه اش این می شود که مسؤلیت این افکار و احساسات را نیز در خود نمی پذیریم. مسئولیت پذیر نبودن نسبت به تمامی احساسات ، افکار و رفتارهایی که از ما سر می زند باعث می شود که اولاً در شناخت خود، ابعاد منفی را برای خود در نظر نمی گیریم ؛ اگر هم در نظر گرفتیم چون علت آن را در دیگران می بینیم نسبت به تغییر یا اصلاح آن ها خود را مسئول نمی دانیم بلکه از دیگران انتظار داریم خود را تغییر دهند.
5-  قدرنشناسی
  برخی انسانهای موفق با وجود دارا بودن صفات ارزشی خوب و موفقیتهای زیاد در زندگی، در جواب اینکه: تو چطور آدمی هستی؟ خود را نه تنها مثبت ارزیابی نمی کنند بلکه در پاسخشان نشانه هایی از خود کم بینی (که در قالب تواضعی تصنعی پوشیده شده) می توان دید. علامه جعفری با انتقاد از این نوع تواضع در فرهنگ مردم ما، آن را نشانه قدرنشناسی انسان نسبت به خود می دانند. ما خیلی وقتها چیز هایی می دانیم ولی به آن عمل نمی کنیم بسیاری اوقات نیز کارهایی می کنیم ولی واقعاً نمی دانیم چه کاری انجام می دهیم؛ به این معنی که ارزش کاری را که می کنیم نمی دانیم؛ در نتیجه آن عزت و ارزشی را هم که باید از انجام آن کار در خود احساس کنیم را نداریم . بدین صورت افرادی در جامعه یافت می شوند که دیگران آنها را بسیار متعالی می دانند اما خودشان آنقدر نسبت به ارزش کارشان جاهلند و یا به تصور تواضع و نداشتن غرور، غیر عقلانی با آن برخورد می کنند که در نهایت به نوعی احساس بی ارزشی در خود و زندگی خود می رسند. این افرا د به مثابه ی فردی هستند که درخانه ی وجود خود گنج هایی را ذخیره کرده اند ولی یا اصلاً نمی دانند این ها گنج هستند آیا آن گنجها را از آن خود نمی دانند و به ارزش واقعی آنها واقف نیستند. بدین طریق قدر نشناسی نیز می تواند بین شناخت انسان آنگونه که هست و آنگونه که تصور می کند تعارض ایجاد کند.
6- زندگی بجای یا برای دیگران نه با دیگران.
  برای فهم این عامل بهتر است از یک داستان تمثیلی استفاده کنیم. فردی بنام ((مردم)) خواست تا از بام خانه اش بالا رود. او نردبان را به دیوار خانه تکیه داد و از آن بالا رفت. زمانی که به بام خانه رسید و به اطراف نگریست احساسی از غم، حسرت و پشیمانی وجودش را فرا گرفت. متعجب از اینکه چرا با وجود اینکه توانسته از بام خانه بالا رود، درگیر این احساس شده؛ نگاهی به بام، دیوار و نردبانی که به آن تکیه داده بود انداخت و آهی از سر ندامت کشید. او نردبام را به دیوار خانهی همسایه تکیه داده بود. بسیاری از ما آدمها نردبان خواسته ها و اراده ی مان را به دیوار زندگی دیگران تکیه می دهیم . علی رغم تلاش بسیار و موفقیت در عمل، در پایان به این نتیجه می رسیم که : این چیزی نبود که من می خواستم، و یا این چیزی نیست که الان من از داشتن یا رسیدن به آن واقعاً رضایت داشته باشم یا لذت ببرم. کسانی که شخصیت "خود" را به توصیه یا اصرار و یا تحت تأثیر اطرافیان، جو اجتماعی یا ... شکل می دهند در حقیقت برای یا بجای آنان زندگی می کنند. برای همین گاهگداری نیز که به خود می آیند، در این که واقعاً چه می خواهند و یا اینکه آیا کاری که می کنند خواسته ی خودشان است با تردید به خود می نگرند. یک انسان معنوی نه "بجای" و "برای" دیگران بلکه "با" دیگران زندگی می کند.
من چه کسی هستم؟
ما انسان‌ها كمتر در پی این هستیم كه خودمان را بشناسیم كمتر در پی این هستیم كه ببینیم چه نقاط قوت و چه نقاط ضعفی در ما هست. چه امكان‌ها و استعدادهایی در من هست. تفاوتهایی كه با دیگران دارم در چه ناحیه‌ای است. چون آنچه من را «من» می‌كند تفاوتهایی است كه با شما دارم نه شباهتهایی كه با شما دارم. انسان‌های عادی در پی شناخت خودشان نیستند. برای شناخت همواره باید ذهنمان نسبت به شناخت خودمان فعال باشد. مهمترین نقص ما در عدم شناخت خودمان این است که کمتر اراده ی خود را معطوف به شناخت خود می کنیم. تنها گاهی اوقات که بدلیل قرار گرفتن در شرایطی دچار حیرت و تعجب نسبت به خود می شویم، به خود آمده و از خود می پرسیم واقعاً من که هستم. که البته با همان سرعت و حیرت نیز از سؤالمان می گذریم.
  انسانی که واقعاً نسبت به شناخت خود فعال و آگاه است اصلاً كاری به این ندارد كه دیگران چه تصوری از او دارند. نگران این هم نیست دیگران چه تصوری از او در ذهن خود دارند. فقط تمام هم وغمش این است كه من واقعاً چه هستم؟ نقاط قوتم چه هست و نقاط ضعفم چه هست؟ استعدادها و نیروهای من چه هستند؟ امكانهای من چه هست و آن چه می توانم بشوم و هنوز نشده‌ام چه هستند؟ آن چه می‌توانستم بشوم و شده‌ام و نبایستی می‌شدم، آن چه هست؟ این یك خودكاوی جدی است واین آهنگ، نخستین گام انسانهای معنوی است. انسان معنوی می‌خواهد دراین گرد و غباری كه خودش، خودش را نمی‌شناسد، بتواند خودش را بشناسد و باید این گرد و غبار را فرونشاند. فرونشاندن این گرد و غبار یعنی اینكه از این به بعد من درباره خودم به هیچ تصوری كه دیگران دارند توجه نمی‌كنم .البته این بدان معنی نیست كه دیگران برای من بی‌قدرند. انسان معنوی اجازه نمی‌دهد تصورات دیگران درباره او جایگزین تصور واقعی كه او باید از خودش داشته باشد، بشود. بنابراین، «خود را بشناس»، دعوت به نوعی خویشتن‌بینی ناشی از خودكاوی است كه من ابتدا خودكاوی كنم تا بعد خودم را درست و بدون زواید ببینم؛ بدون گرد و غباری كه آثاری از نظرات دیگران درباره من در من ایجاد كرده است.
  حال این سؤال جدی مطرح می شود که آیا انسان می تواند تنها از طریق خود کاوی و تأمل در خویشتن بطور کامل خودش را بشناسد؟
  غالب نظریات دراین زمینه امکان شناخت خود، به طورکامل یا توسط خود فرد را سخت یا ناممکن می داند.
  دلیل اول) شناخت انسان نهایت ندارد.
  دلیل دوم) انسان نمی تواند خودش خودش را بطور کامل روانکاوی کند.
  دلیل بر عدم امکان شناخت کامل "خود" توسط خود فرد تا حد زیادی به وجود "ناخودآگاه" درانسانها بر می گردد. چراکه قسمت اعظمی از "خود" انسان بر او آشکار نیست تا نسبت به آن شناخت پیدا کند.
  انسان نیز نمی تواند دربارهی خودش روانکاوی کند و خود پنهانش را بشناسد.
  این نظر توسط علامه جعفری در شرح مثنوی، جلد سوم آمده است . علامه به سه دلیل در اثبات این ادعا اشاره می کنند:
  1- اینستکه رنگی که برای خود یا من پذیرفته ایم، این رنگ مانند یک پوست ضخیم من را پوشانیده است، هر فعالیت و هر حرکتی که بخواهیم انجام بدهیم با روانی انجام می دهیم که دارای رنگ مزبور است. لذا اگر بخواهیم خویشتن را مورد مطالعه قرار بدهیم و عیب و کمال خود را تشخیص بدهیم مجبوریم با آن خود این کار را انجام بدهیم که رنگ مخصوصی به خود گرفته است.
  2- هرحکمی که "من" دربارهی نظم و موقعیت خویشتن صادر می کند در مقابل عامل نیرو مند خود دوستی ناتوان خواهد گشت.
  3- انسان نمی تواند درباره ی خود روانکاوی نماید. زیرا "خود" انسان جزئی ار کلیت انسان است و جزء امکان اشراف بر کل خود را ندارد.
  نتیجه اینکه :
  1- هدف، شناخت صحیح خوداست نه شناخت کامل خود. اصولاٌ شناخت یک امر نسبی است و دست یافتن به مطلق آن موضوعیت ندارد.
  2- شناخت صحیح و کامل انسان توسط خودش ، به تنهایی _ به استثنای انسانهای متعالی_ نا ممکن است.
  3- انسان از طریق خود و دیگران می تواند خود را به طور نسبی بشناسد.منتهی ما باید درشناخت خود از طریق دیگران مواردی راعایت بکنیم تا باز گرفتار آن من های دروغین نشویم. ملا فیض کاشانی در این زمینه بحث مفید و راهگشایی دارد؛ می گوید، برای پی بردن به عیوب خویش چهار راه است:
  نخست اینکه به سراغ استادی برود که آگاه از عیوب نفس است و بر خفایا و آفات اخلاقی آگاهی دارد.
  دوم اینکه دوست راستگو و با ایمانی جستجو کند و او را مراقب خویش سازد تا احوال و افعال او را مورد بررسی دقیق قرار دهد. همان گونه که برخی از بزرگان دین می فرمودند : (( رحم الله امرء اهدی الی عیوبی؛ خدا رحمت کند کسی را که عیوب مرا به من هدیه کند))
  سوم اینکه انسان عیوبش را از زبان دشمنش بشنود؛ چرا که دشمنان با دقت تمام مراقب لغزشها و عیوب انسانند.
  چهارم اینکه انسان با مردم معاشرت کند ، آنچه را از صفات آنها نکوهیده می بیند در مورد خودش نیز بررسی کند که آیا او نیز دارای آن صفات نکوهیده است یا نیست؟
  انسانهای امروزی عموماً این طور نیستند. نصیحت پذیر نیستند تا استادی را تبعیت کنند. دوستان هم آنچه را در دوستی لحاظ می کنند جلب رضایت و خوش آمد و حمایت دوستان است. به داوود طایی گفتند: چرا از مردم کناره گیری کردی و با آنها آمیزش نداری؟ گفت: من چه کنم با کسانی که گناهان مرا از من پنهان می کنند!
  سخنان دشمنان را نیز تنها به اعتبار دشمنی آنها دانسته، آنچه را می گویند انکار می کنیم. و در معاشر ت با مردم نیز بیشتر به فکر برتریهای خود نسبت به آنانیم تا عیوب خود.
  نقد صوفی نه همه صافی بی غش باشد ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد.

------------------------------------------

* دانشجوی کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی/ دانشگاه اصفهان
 
منابع:
  1- ملکیان، مصطفی، راهی به رهایی: جستاری در باب عقلانیت و معنویت، تهران، مؤسسهی نگاه معاصر، 1380
  2- آیت الله العظمی مکارم شیرازی، اخلاق در قرآن،جلد اول، ناشر: مدرسه علی ابن ابیطالب(ع) ، قم1381.
  3- عبدالله نصری، تکاپوگر اندیشه ها، انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشهی اسلامی، چاپ سوم 1383.
  4- علامه محمد تقی جعفری(ره)، تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی ،ج3.
  5- علامه محمد تقی جعفری(ره)، شناخت انسان در تصعید حیات تکاملی، انتشارات امیرکبیر.
  6- علامه طباطبایی(ره)، تفسیر المیزان، ترجمه ی: استاد سید محمد باقر موسوی، ج6، مرکز نشر رجاء.
  7- استاد شهید مطهری، انسان کامل، انتشارات صدرا.
8- ملا احمد نراقی(قدس سره)، معراج الساده ، انتشارات هجرت. 1383.
  9- مصطفی ملکیان، مقالهی انسان معنوی.بر گرفته از سایت ملکیان

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 14:4  توسط کلکین  |